۱۱:۱۵ – ۲۹ تير ۱۴۰۵
در تمدن غرب، عهد و پیمان یک تعهد اخلاقی و حقوقی یا نشانهای از احترام به حقوق دیگران نیست، بلکه یک «تاکتیک موقت» و «شناسه ژنتیکی (DNA)» آنهاست.
باشگاه خبرنگاران جوان – پیمانشکنی در غرب یک اشتباه نیست که نیازی به پوزش داشته باشد بلکه راهبردی هدفمند و بخشی از هویت رفتاری آنهاست. مذاکره و دیپلماسی در غرب ابزاری است تا به وسیله آن، ضمن دادن وعدههای پوچ، زمان بخرند، حریف را غافل کنند و در فرصت مناسب ضربه بزنند؛ دقیقاً مشابه آنچه در تفاهمنامه اسلامآباد میان رؤسای جمهور ایران و آمریکا رخ داد.
۱. ریشههای فکری بدعهدی؛ از ماکیاولی تا سکولاریسم
این رفتار ریشه در فلسفه سیاسی آنها و مکاتبی، چون ماکیاولیسم، سکولاریسم و امپریالیسم دارد. در نگاه مادیگرایانه غربیها، هیچچیز بالاتر از سود، منفعت و فردیت نیست. سیاست که از ارزشهای الهی جدا شود، شکستن پیمان برای حفظ قدرت، نوعی «هوش سیاسی» تلقی میشود نه بیاخلاقی. در این مکاتب، فردیت و منافع شخصی بالاتر از اصول اخلاقی قرار دارد. سکولاریسم، دین و اخلاق را از سیاست جدا و راه را برای بیاخلاقی باز کرد. سیاست که از ارزشهای الهی جدا شد، دیگر راستی و درستی معنایی ندارد. امپریالیسم سلطهجویی بر کشورها و ملتهاست و قدرت معتقد به این ایدئولوژی که برای غارت کشورها و سلطه بر آنها تلاش نظاممند میکند، به عهد و قول و پیمان پایبند نمیماند. در ماکیاولیسم هدف، وسیله را توجیه میکند و حاکم برای حفظ قدرت، ملزم است در صورت نیاز از فریب، مکر و حتی خشونت بدون ملاحظات اخلاقی استفاده کند.
