صدف فاطمی | داستان فیلم هندیِ «ظرف ناهار» یا «Lunchbox» ساختهی ریتش باترا بر اساس یک اشتباه تصادفی پیش میرود؛ ظرف غذای دو کارمند با هم عوض میشود و ظرف غذایی که «ایلا» برای همسرش «راجیو» آماده کرده، اشتباهی به دست «سانجی»، حسابدار میانسالی میرسد که زندگی برایش به نقطه پایان رسیده. «ظرف ناهار» خوشساخت و روان است. مخاطب را خسته نمیکند. درگیر حاشیههای هجو نمیشود. آنقدر ساده و خودمانی همهچیز را میگوید و آنقدر پرداختش به لایههای زیرینتر وجود آدمها در پس شخصیت ظاهریشان ظریف است که در هیچ سکانسی از کادر بیرون نمیزند.
ابتدای فیلم «مرد مرده»، ساختهی جیم جارموش، دیالوگی هست که میگوید:« وقتی نمیدانی کجا میروی، گم نمیشوی.» خیلی وقتها حکایت همین است. اتفاقی تصادفی سر نخ ماجرایی میشود که آدمهای قصهش هیچ نمیدانند کجا دارند میروند. شاید خاصیت تصادفی بودن این دست ماجراها همین است اصلا. از آنجایی که کسی نقش ویژهای در خلقش نداشته و صرفا یک اتفاق، یک تصادف یا یک اشتباه محاسباتی قصهای را رقم زده، فرمان دست کسی نیست. گاهی اما همین اتفاق به ظاهر ساده، همین اشتباه کوچک چنان مسیر زندگی آدمها را عوض میکند که بیشتر شبیه افسانه میماند تا واقعیت.

