صدف فاطمی | فیلم «سلطان قلبها» که به عنوان یکی از محبوبترین فیلمهای سینمای ایران در یاد خیلیها مانده. محمدعلی فردین فیلمنامه را نوشت، خودش جلوی دوربین در نقش سعید حاضر شد و خودش هم فیلم را کارگردانی کرد. یعنی سنگ تمامش را گذاشت برای ساخت اثری که بتواند خطی روی دلها بیاندازد. که همین هم شد. آن قصه ناب و آن بازی خوب آذر شیوا و آن پایان خوش دلگرمکننده که همان برچسب همیشگی فیلمفارسیهاست، همه ویژگیهای ماندگاری یک فیلم را با هم یکجا دارد.
پایان خوش یا هپیاندینگ یکی از آن برچسبهاییست که حساب فیلمفارسیها را از دیگر نمایشهای پرده نقرهای جدا میکند. جوانی خوشبر و رو اما بیپول، در سکانسهای پایانی، درِ رحمت به رویش باز میشود، دلدادههایی از طبقه اجتماعی مختلف، در پایان فیلم به هم میرسند، مادری که گم شده، دقایق آخر پیدا میشود. خلاصه هر سکانس دلچسب دیگری که خیال مخاطب را راحت کند و بغض شوقی هم توی گلو بپیچاند. بماند که حالا پایانِ باز مُد شده و هرچقدر بیشتر معلوم نشود، چی از چه قرار شد، شاید بهتر هم باشد، اما همین ویژگی و شاید خیلی خصوصیات دیگر فیلمفارسیها، همواره از سمت بسیاری از سینماگرها مورد نقد بوده.
