
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، پرسش از پیروز میدان در نبردهای بزرگ، فراتر از جنجالهای رسانهای، تابعی از نسبت میان «اهداف اعلامشده» و «تحقق عینی» آنهاست. علی سامع، پژوهشگر حوزه فلسفه علم، در یادداشتی تحلیلی به واکاوی بیست و اندی روز نبرد میان ایران و جبهه آمریکا-صهیونیستی پرداخته و معتقد است برای درک پیروز میدان، باید از تحلیلهای پیچیده عبور کرد و به واقعیتهای ملموس نگریست.
بنابر روایت تسنیم، سامع در ابتدای این یادداشت به بازخوانی اهداف اعلامی از سوی رئیسجمهور آمریکا در آغاز حمله به ایران میپردازد. دونالد ترامپ در بدو نبرد، اهدافی نظیر دفاع از امنیت مردم آمریکا، ممانعت از دستیابی ایران به سلاح هستهای، نابودی کامل توان موشکی و پهپادی، قطع پشتیبانی از محور مقاومت، انهدام ساختارهای نظامی (ارتش، سپاه و پلیس) و در نهایت ایجاد فرصت برای تغییر نظام اسلامی را مطرح کرد. مدتی بعد، واشینگتن با تغییر موضع به فاز دفاعی، هدف خود را خنثیسازی حملات پیشدستانه ایران عنوان کرد. در سوی دیگر، رژیم صهیونیستی نیز تضمین موجودیت و آینده خود را در گرو نابودی توان هستهاترین شرایط است؛ ایجاد بلافاصله شورای موقت رهبری و فرآیند انتخاب رهبر جدید توسط مجلس خبرگان در میانه تهدیدات هوایی، نشان از ثبات بیبدیل ساختار حاکمیتی ایران دارد. حمایت گسترده مردمی از منتخب خبرگان و حضور میلیونی در راهپیمایی روز قدس، ادعاهای دشمن مبنی بر جدایی مردم از نظام را به طور کامل ابطال کرد.
علی سامع در پایان یادداشت خود به مسئله فقدان رهبر شهید انقلاب پرداخته و خاطرنشان میکند که برخلاف تصور جبهه استکبار، شهادت ایشان به دستاوردی برای دشمن تبدیل نشد. به باور این تحلیلگر، این واقعه نهتنها هدف «تغییر نظام» را محقق نکرد، بلکه نظام جمهوری اسلامی را برای دهههای متمادی در برابر تهدیدات بیمه ساخت و حقانیت مسیر ایستادگی را در سطح جهان عیان کرد. در نهایت، با گذشت بیش از بیست روز از نبرد، ایران توانسته است با تکیه بر توان نیروهای مسلح و هوشمندی دستگاه دیپلماسی، بازدارندگی بلندمدت خود را احیا کرده و پیروز قطعی این مصاف تاریخی باشد.
