با خواهرش آمده بود و کنار او روی صندلی نشسته بود. دلش آنقدر پر بود که امان نداد کاغذ و قلم آماده کنم و حرفهایش را نت برداری کنم.

به گزارش خبرانلاین، شروع کرد به گفتن: “بیخود نیست میگن هرچی سنگه برای پای لنگه. محلی ها حکم و قولشون این بوده و هست که دختر به سیزده سال نرسیده باید شیرینی خورده ی کسی بشه وگرنه تُرشیده است و پیشونی نوشتش میشه پیر دختر خونه. اگه شانس بیاره اعیون های ده بالا به کنیزی بگیرنش. از وقتی چشم بازکردیم تو گوشمون خوندن که ده بالایی ها اعیون هستن و ما ده پایینی ها بدبخت و بیچاره. حُکمَن تقدیر خدا بوده که هر چه نعمت و رحمت داشته، شده سهم ده بالا؛ از چشمه ی آب گرم و معدن تا رودخونه ای که ۶ ماه از سال قرق خوشگذرونی شهری هاست و سبب رزق ده بالا که حکم ارباب دارند برای ما. پسرهای ده هم تا پشت لب سبز می کنن میشن کارگر ده بالا و دخترهای ده چشم انتظار رفتن به حجله ی همین کارگرهای بخت برگشته. و میون همه این بدبخت بیچاره ها. بخت و اقبال خواهرم محبوبه قوزبالاقوز شده.”
