
یکی از بزرگترین و خانمانسوزترین خطاهای محاسباتی در تاریخ سیاست و روابط بینالملل، همسانانگاریِ «صلحطلبی از موضع ضعف» با «دستیابی به امنیت» است. در نگاه نخست و برای ذهنهای سادهانگار، شاید چنین به نظر برسد که اگر ملتی در برابر فشارها و تهدیدها از خود نرمش نشان دهد، اشتیاق خود را برای پایان دادن به درگیریها فریاد بزند و از ابزار قدرت خویش عقبنشینی کند، طرف مقابل نیز از نیت خیر او آگاه شده و سلاحها را بر زمین خواهد گذاشت. اما تاریخ بشر، با خونی که بر صفحات آن نقش بسته، گواهی میدهد که این فرض، سرابی بیش نیست. نظام بینالملل، بهویژه در برخورد با قدرتهای سلطهگر و خوی متجاوزان، تابع منطقی کاملاً معکوس است؛ در این عرصه، انفعال و اظهار عجز، هرگز به معنای دعوت به صلح تلقی نمیشود، بلکه دقیقاً به مثابه سبز ساختن چراغ سرخ تهاجم و روشن کردن موتور ماشین جنگی دشمن است.
