
به گزارش مجله خبری نگار، توییتربازترین شاگردم، بیشترین کتابها را نسبت به همکلاسیهایش خوانده. از معدود دانشآموزهایی است که هنوز نثر شخصی خودش را دارد، بهترین متنهای کلاس را مینویسد و برای نوشتنش هم سراغ هوش مصنوعی نمیرود. طبیعتاً یک مثال برای نتیجهگیری کافی نیست؛ اما همین تجربه باعث شده هر بار که میشنوم «نوجوانها بهخاطر هوش مصنوعی و شبکههای اجتماعی دیگر رمان کلاسیک نمیخوانند»، کمی با احتیاط به این گزاره نگاه کنم. قابلانکار نیست که شبکههای اجتماعی با متنهای کوتاهشان سلیقه خواندن ما را تغییر دادهاند. ما آدمهای بزرگسال هم، حتی ما که نوجوانیمان غرق در کتاب و داستان بودهایم، حالا اگر به خودمان رجوع کنیم، سلیقهمان تغییر کرده و کمتر برای خواندن داستانهای بلند وقت میگذاریم. اما مسئله نوجوان امروز صرفاً کمحوصلگی یا ناتوانی در خواندن متن بلند نیست. به نظرم موضوع پیچیدهتر از این حرفهاست. من سالهاست بهعنوان معلم کتابخوانی با نوجوانهای متوسطه اول و دوم سروکار دارم. به گمانم آنچه باید مورد توجهمان باشد، تغییر شکل خواندن و تغییر معیارهای ما برای ارزشگذاری آن است. سعی میکنم خلاصهای از تجربه چند سال همراهی با نوجوانها را اینجا بنویسم.
