پناه یک ملت در پناهگاه آرام گرفت

تاریخ معاصر ایران، آینه تمام‌نمای تفاوت دو تفکر است؛ پادشاهان بزدلی که در روزهای بحران، جان خود را برداشتند، ثروت ملت را غارت کردند و در تیمارستان‌های غرب آواره شدند؛ و در نقطه مقابل، رهبران الهی که در اوج تهدیدها، هیچ پناهگاه و سنگری جز «مردم» نخواستند و در نهایت، برای همیشه در قلب این آب‌وخاک جاودانه شدند.
۲۰ تير ۱۴۰۵ – ۱۳:۰۳

تاریخ معاصر ایران، آینه تمام‌نمای تفاوت دو تفکر است؛ پادشاهان بزدلی که در روزهای بحران، جان خود را برداشتند، ثروت ملت را غارت کردند و در تیمارستان‌های غرب آواره شدند؛ و در نقطه مقابل، رهبران الهی که در اوج تهدیدها، هیچ پناهگاه و سنگری جز «مردم» نخواستند و در نهایت، برای همیشه در قلب این آب‌وخاک جاودانه شدند.

به گزارش صراط به نقل از فارس_گروه تاریخ: ساعت ۲ بامداد ۲۵ مرداد ۱۳۳۲، وقتی پیک شاه برای ابلاغ فرمان عزل مصدق به در خانه‌اش رفت و بازداشت شد، محمدرضا پهلوی حتی یک ساعت هم در کشور نماند. او که می‌دانست دستش خالی است و قدرت مشروعی ندارد، به همراه همسرش ثریا، با هواپیمای شخصی به بغداد گریخت. این اولین پروازِ شاه از متن بحران نبود؛ او در ۲۶ دی ۵۷ هم وقتی دید دیگر پایی برای ایستادن در خیابان‌های ایران ندارد، چمدان‌ها را بست و رفت.
در این سوی جاده، اما روایتی متفاوت جاری بود.
وقتی بمب‌های صدام به تهران می‌رسید، امام خمینی (ره) کسی که در جماران سکان‌دار بود، هیچ سنگر بتنی را به حضور در میان مردم ترجیح نداد. 
چنانچه بار‌ها صدام تهدید کرد که جماران (محل سکونت امام خمینی) را مورد هدف قرار خواهد داد و حتی توانست اطراف جماران را مورد اصابت قرار تهران نزدیک می‌شدند، استعفایش را امضا کرد و با شتاب به سمت اصفهان راند. 
حسین فردوست در خاطراتش می‌نویسد: «در روز‌های اشغال ایران توسط متفقین که انگلیسی‌ها رضا را به عنوان یک مهره بی ارزش و مدفون می‌دانستند، رادیوی بی بی سی. سه روز متوالی در باره املاک رضاخان سخن گفت و می‌گفت که بزرگترین خدمتی که رضاخان به مملکتش کرده، غصب کلیه اموال مردم شمال است؟ 
رضاخان به اتفاق خانواده‌اش از اصفهان به کرمان رفت و در آنجا در منزل تاجری به نام هرندی که از متمولین کرمان بود، اقامت گزید. در کرمان حال او به‌شدت خراب بود و می‌گویند که تب ۴۰ درجه داشت. چند روز بعد به اتفاق محمود جم (مدیر الملک) و خانواده‌اش به بندر عباس رفت و با یک کشتی انگلیسی ایران را ترک کرد.» 
او چنان از سایه خودش هم می‌ترسید که به فرمانده اسکورتش گفت: «اگر دنبال من بیایید مجازات می‌شوید.» و تنها با راننده‌اش صادق‌خان گریخت تا مبادا به دست متفقین بیفتد. دغدغه آن لحظه او نه ایران بود و نه امنیت، بلکه انتقالِ ۶۲ میلیون تومان عایدیِ سالانه املاک غصبی‌اش به نام ولیعهد بود.

منبع  : صراط نیوز

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *