مانی جهانپور – دبیر شورای مشاوران نسل زد در یادداشتی نوشت: تصور کنید مسیری طراحی شود که در آن، یک دانشجوی رشته مدیریت، اقتصاد یا حتی علوم تجربی و مهندسی، از نخستین سالهای تحصیل، به جای آنکه صرفاً متون نظری را مرور کند، به تدریج وارد بدنه اجرایی یک سازمان دولتی یا شرکت خصوصی شود. نه با شعار، که با تعریف یک فرایند پلکانی. این فرایند از ردههای ابتدایی و متناسب با دانش و مهارت فعلی او آغاز میشود؛ جایی که کارش ساده، اما واقعی است. او گزارش تهیه میکند، دادهها را تحلیل میکند، در جلسات حضور مییابد و با منطق گردش کار آشنا میشود. این آشناییِ تدریجی، همان گنجِ پنهان کارورزی است؛ فهمیدنِ قواعد نانوشتهای که در هیچ کلاس درسی تدریس نمیشود. از زمانبندی و اولویتبندی گرفته تا هنر تعامل، مدیریت منابع و تصمیمگیری.
با پیشروی در این مسیر، نقشها پیچیدهتر میشوند. دانشجویی که دیروز دادهها را مرتب و تحلیل اولیه میکرد، امروز بخشی از تحلیل اصلی را بر عهده میگیرد و فردا در طراحی یک راهحل مشارکت میکند. او نه به شکل تصنعی، که در دلِ کار واقعی، رشد میکند؛ و مهمتر از همه، در این مسیر تنها نیست. اینجاست که گام نخست شکل میگیرد؛ بهرهگیری از تجربه مدیران و نیروهای باسابقه. آنها نه صرفاً به عنوان ناظر یا امضاکننده گواهی، که به مثابه همآموز و آموزنده در کنار جوانان قرار میگیرند. ساختارها میتوانند فرآیندهایی تعریف کنند که در آن، انتقال تجربه، نه به شکل سخنرانیهای یکسویه، که در خلال پروژههای مشترک رخ دهد. وقتی یک مدیر باتجربه، جوان دانشجو را در مواجهه با یک مسئله واقعی راهنمایی میکند، آنچه منتقل میشود فقط دانش فنی نیست؛ نوعی از نگاه، اخلاق حرفهای، و شیوه حل مسئله است که نسلها در سینه دارند و در متن کار جاری میشود.
