پس از جاری‌شدن خطبه عقد نه آرامش که عشق آمد!

عقد که جاری شد، چیزی در وجود من فروریخت و نوری در درونم جوانه زد! حالتی که انگار، دیگر آن قدسی کوچک چند لحظه قبل نبودم. با جاری شدن خطبه، آقا محمدرضا وارد اتاق شد. با اینکه اولین بار بود او را می‌دیدم و هنوز کلامی بین ما رد و بدل نشده بود، ولی انگار سال‌هاست می‌شناسمش. خطبه خوانده شد و من آرام نشدم، عاشق شدم! لطف خدا، دعای پدر‌و‌مادر و صفای آقارضا، هر چه بود، کار خودش را کرده بود... 

عقد که جاری شد، چیزی در وجود من فروریخت و نوری در درونم جوانه زد! حالتی که انگار، دیگر آن قدسی کوچک چند لحظه قبل نبودم. با جاری شدن خطبه، آقا محمدرضا وارد اتاق شد. با اینکه اولین بار بود او را می‌دیدم و هنوز کلامی بین ما رد و بدل نشده بود، ولی انگار سال‌هاست می‌شناسمش. خطبه خوانده شد و من آرام نشدم، عاشق شدم! لطف خدا، دعای پدر‌و‌مادر و صفای آقارضا، هر چه بود، کار خودش را کرده بود… 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *