نمیتوانم حرفی بزنم، شما به این کارها چه کار دارید، اصلا به کسی چه مربوط است که میخواهم چکار کنم و…

به گزارش سیتنا، پسر نوجوان حاضر نبود درباره علت فرارش از خانه چیزی بگوید. او با پدرش جر و بحث میکرد و میگفت مگر آدم خانه پدربزرگش برود یعنی از خانه فرار کرده است. پسر ١٣ساله رازی در سینه داشت که خیلی عذابش میداد و این مسئله برای پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ نگرانکننده بود. او حاضر به توضیح بیشتر نبود و با توجه به این وضعیت و خطونشانهایی که پدر و مادر برایش میکشیدند موضوع حساسیت بیشتری داشت.
