یک روز در باغی بودیم. فرشید رو به من گفت: بابا دعا کن شهید شوم. گفتم این حرف را نزن. گفت اگر معتاد میشدم و فوت میکردم خوب بود؟ یا اگر در تصادف بمیرم خوب است؟ بهتر است آدم با شهادت از این دنیا برود. بابا جان! دعا کن شهید شوم. بعد از شهادتش این خاطره خیلی در ذهنم مرور میشود
جوان آنلاین: شهید فرشید کریمی از شهدای تجاوز نظامی امریکا و رژیمصهیونیستی به کشورمان است که روز دوم تیرماه در همدان به شهادت رسید. او در زمان شهادت یک پسر چهار ساله داشت و فرزند دیگری که هنوز به دنیا نیامده است. پسر دوم فرشید چند ماه دیگر متولد میشود، در حالی که پدرش چشم انتظار دیدن او بود و این چشم انتظاری به قیامت موکول شد. شهید کریمی به عنوان یک پاسدار در بسیج خدمت میکرد و فرماندهی حوزه لالجین را برعهده داشت. بعد از شهادتش نه تنها مردم همدان که مردم لالجین و بهار نیز در تشییع پیکر این فرمانده شهید سنگ تمام گذاشتند. فرشید کریمی رزمنده پاسداری بود که مثل دیگر رزمندگان کشورمان به مقابله با شقیترین دشمنان اسلام پرداخت و نهایتاً سعادتی، چون شهادت را برای خود رقم زد. در گفتوگو با شادعلی کریمی، پدر شهید برگهایی از زندگی و خاطرات او را ورق زدیم.
چند فرزند دارید و آقا فرشید فرزند چندم خانواده بود؟
با شهید چهار پسر داشتم و ایشان پسر ارشد خانواده بود. سال ۶۶ خدا این امانتی را به ما داد و ۳۷ سال بعد هم با شهادت از ما پس گرفت. خیلی پسر خوبی بود. من نمیتوانم از خوبیهایش بگویم، از دیگران بپرسید که او چطور آدمی بود و چه کارهای خیری انجام میداد. فرشید را نمیشود با چند جمله توصیف کرد. هر چه بگویم کم است. ایمان و تربیت و فعالیتش زبانزد بود. از سن هفت سالگی روزه میگرفت، نماز میخواند و خودش را وقف دعا و عبادت کرده بود.
برای شما و مادرش چطور فرزندی بود؟
به من و مادرش واقعاً احترام میگذاشت. هر روز به ما سرمی زد و روزی نمیشد که به ما سر نزند. عید امسال داشتم نماز میخواندم که خم شد و پایم را بوسید. راستش در دلم کمی خجالت کشیدم. بعد از نماز به او گفتم چرا این کار را کردی؟ راضی نیستم که پایم را ببوسی. گفت خیلی دنبال فرصت بودم که پای شما را ببوسم و الان که داشتید نماز میخواندید بهترین فرصت برای این کار بود. آقا فرشید یک اخلاق خاص استثنایی داشت. از هر نظر پاک و صالح بود. از حیث احترام به پدر و مادرش هم که سنگتمام میگذاشت. بارها پیش خودم میگفتم واقعاً شایستگی داشتن چنین فرزندی را داشتم؟ فرشید عاشق انقلاب بود. عاشق رهبر بود. عاشق دین بود. همسرم (مادر شهید) هم بسیار از او راضی بود. مادر شهید در یکی از گفتوگوهایی که درخصوص پسر شهیدمان انجام دادیم، گفته است: پسرم فرشید همیشه وقتی برای نماز مینشست، چفیه را روی سرش میگذاشت و به زیارت عاشورا پناه میبرد، بارها دعا میخواند و گریه میکرد. فرشید هرگز به بالادستیها توجه نمیکرد، نگاهش همیشه به نیازمندان بود. اگر کسی گرفتار بود، بیدرنگ تلاش میکرد دستش را بگیرد. احترام به پدر و مادر را بالاترین وظیفه میدانست. هرگاه کار یا گرفتاری داشتم، فقط کافی بود تماس بگیرم، بلافاصله خودش را میرساند. نه تنها من، بلکه برای تمام کسانی که نیاز به کمک داشتند، آماده بود.
شغل خودتان چیست؟ شهید از حیث خانوادگی در چه فضایی رشد کرده بود؟
من بنا هستم و بعد از چند سال کار بازنشسته تأمین اجتماعی شدم، ولی اگر باز کار کاشیکاری، سنگکاری و… پیش بیاید، انجام میدهم. همیشه سعی کردم با تلاش و زحمت، رزق حلالی برای خانواده تأمین کنم. ما یک خانواده مذهبی داریم و پدرم از ملاهای قدیمی بود که به بچهها و جوانترها قرآن یاد میداد. در طول عمرش شاید به ۲۰۰ نفر قرآن یاد داده بود. فرشید نوه همچین آدمی بود. خودش هم البته جنم داشت. روی تهذیب نفسش کار میکرد. خیلی بچه مذهبی بود. در مسجد درهالحسین (ع) و مسجد صاحبالزمان (عج) هیئت میرفت و کل دو ماه محرم و صفر را در این هیئت و آن هیئت حضور داشت.
