پسرم خلبان بالگرد ارتش بود و سالها در هوانیروز خدمت کرد. بعد از شروع جنگ با آنکه میدانست دشمن صهیونیستی میخواهد حمله کند، با این حال سر پستش قرار گرفت و از دشمن نترسید و در کنار بالگردها با همرزمانش در حال انجام وظیفه بود که جنگندههای دشمن امریکایی- اسرائیلی که خدا نابودشان کند، حمله کردند و پسرم را به شهادت رساندند
جوان آنلاین: روی مزار شهید خلبان محمد اکبری روشن این شعر نوشته شده است: به راه میهن و دینم فدا کردم جوانی را / به آگاهی پسندیدم بهشت جاودانی را/ بگو با مادر خوبم شهید هرگز نمیمیرد / ره عشق و شهادت را ز مولایم علی گیرم
شهید محمد اکبری روشن فروردین سال ۱۳۶۸ در بابل چشم به جهان هستی گشود. سال ۱۳۸۶ در رشته خلبانی پذیرفته شد و وارد ارتش جمهوری اسلامی ایران شد. پس از سالها خدمت به ایران اسلامی، ۱۴اسفند ۱۴۰۴ در جنگ تحمیلی رمضان از سوی حمله موشکی شیطانپرستان دنیا، یعنی امریکای جنایتکار و اسرائیل غاصب در هوانیروز اصفهان خلعت جاودانه شهادت پوشید. ویدئوی بیقراری عموی شهید خلبان محمداکبری روشن در وداع این جوان رعنا را که میبینم، به یاد داغ علیاکبرهای جوان ایران میافتم که چه بیمحابانه به مصاف دشمن رفتند تا اسلام و ایران، چون خورشید تابان بر تارک هستی بدرخشد. آنچه میخوانید همکلامی ما با «شهناز قنبری مصیر» مادر «خلبان شهید سرهنگ دوم محمد اکبری روشن» است که از نظرتان میگذرد.
خاطرات دوران کودکی را از کجا آغاز میکنید؟
در سحرگاه فروردین ۱۳۶۸ پسر زیبایم محمد به دنیا آمد. کودکی آرامی داشت و از آن دوران در مراسم مداحی و قرائت قرآن شرکت میکرد. پسرم در دبستان شهید اکبرزاده قلم به دست گرفت و شیرینی علم و دانش به وجودش نشست. دوران راهنمایی را در مدرسه آزادی سپری کرد و در دبیرستان امامحسین (ع) در رشته ریاضی فیزیک ادامه تحصیل داد. هر روز در گرما و سرما از روستای روشنآباد به شهر بابل میرفت و وقتش را وقف درس خواندن کرده بود.
