زنده یاد صفایی حائری بر این باور است که نهضت آزادی، سنت را به مجموعهای از نصوص پراکنده فروکاسته و از پیوند درونی آنها با تاریخ و سیره معصومان غفلت کرده است. نمونه بارزِ آن، استناد همزمان به عهدنامه مالک اشتر و نادیده گرفتن جنگ صفین است. او معتقد است نهضت در تئوریپردازیهایش، تنها بخشهایی از نصوص اسلامی را مورد استفاده قرار میدهد که با اهدافش همسو باشد
جوان آنلاین: آنچه درپی میآید، خوانشی تحلیلی از پاسخ زنده یاد استاد علی صفایی حائری معروف به عین- صاد، به نامه گروه موسوم به نهضت آزادی به جمعی از نخبگان برای پایان دادن به جنگ تحمیلی در سال ۱۳۶۵ است. گذشته از آنکه این نامه خود یک سند تاریخی است که سالها پس از وفات نویسنده نشر یافت، دارای مضامینی است که در شرایط امروز نیز زنده و درسآموز مینماید و میتواند به شناخت معیارهای صحیح برای جنگ و صلح مدد رساند. امید آنکه تاریخ پژوهان انقلاب اسلامی را مفید و مقبول آید.
طرح مسئله
پس از فتح خرمشهر در خرداد ۱۳۶۱، یکی از جدیترین مناقشههای سیاسی ـ فکری سالهای جنگ شکل گرفت: «ادامه جنگ یا حرکت به سمت صلح؟». در آن مقطع، نهضت آزادی بر این باور بود که حزب بعث در وضعیت ضعف قرار گرفته و با عقبنشینی از مناطق اشغالی، عملاً به سمت پایان دادن به جنگ میرود. این طرح، در نزد بسا تحلیلگران خوشبینانه مینمود. در کنار این نگاه، سازمان ملل نیز ایده آتشبس را پیگیری میکرد، اما مسئله این بود که آتشبسِ مطرحشده، الزاماً بر «بهرسمیت شناختن تجاوز عراق» بنا نشده بود و همین، تردیدهای بنیادینی را درباره امکان فریب و تجدید قوای دشمن ایجاد میکرد. در چنین بستری، بحث جنگ و صلح صرفاً یک انتخاب نظامی نبود؛ به صحنهای تبدیل شد که در آن، تلقیها از سیاست، اخلاق، سنت دینی و نسبت واقعیت با آرمان، مستقیماً با هم در چالش قرار میگرفتند و برخورد میکردند. نهضت آزادی برای طرح و تثبیت دیدگاه خود، دو نامه به امامخمینی (ره) نوشت و پاسخی مستقیم دریافت نکرد. با این حال، نامه نخست بهنحوی غیرمستقیم در پیام حج و ذیل تبیین آیات آغازین سوره توبه بازتاب یافت؛ جایی که در آن مفهوم برائت و نسبت آن با موضعگیری جامعه اسلامی برجسته شد. نقطه عطف ماجرا، اما نامه دوم نهضت در شهریور ۱۳۶۵ بود. نامهای که این بار، تنها رهبر انقلاب اسلامی را مخاطب قرار نداد و برای جمعی از روحانیون نیز ارسال شد. نهضت در این نامه، با اتکا به آیات، روایات و شواهد تاریخی، ادامه جنگ را فرسایشی و در نهایت همسو با منافع قدرتهای بزرگ تصویر کرد و خواستار تغییر مسیر تصمیمگیری شد. نامه دوم، یکی از پاسخهای مهم را از سوی زندهیاد حجتالاسلام علی صفایی حائری (معروف به عین- صاد) برانگیخت؛ پاسخی که سالها بعد، پس از رحلت او، در قالب کتاب «جنگ یا صلح» منتشر شد.
اهمیت این پاسخ صرفاً در این نیست که یک روحانی جوان وارد یک مناقشه سیاسی حساس شد. صفایی حائری در آن مقطع، تنها ۳۵ سال داشت و در شرایطی مینوشت که هم فشارهای روانی بود و هم بهسبب فهم نادرست برخی گفتارهایش، ارتباط شاگردان و همراهان با او کمرنگ شده بود. او نامه نهضت را صرفاً یک «اختلاف نظر سیاسی» تلقی نکرد؛ احتمال میداد مخاطبگیری از روحانیون، میتواند تلاشی برای جذب بدنهای باشد که از ادبیات انقلابی تند خسته است. بنابراین پاسخ را در چارچوبی نوشت که بیش از آنکه رنگ و بوی مرزبندی سیاسی داشته باشد، یک نقد روشی و معیارمحور به «نوع استدلال دینی» در مسئله جنگ و صلح بود؛ نقدی که در نهایت به یک پرسش کلیدی میرسد: آیا ما با سنت دینی «کار» میکنیم و از آن معیار بیرون میکشیم، یا صرفاً از آن «استفاده» میکنیم تا تصمیمی را که از پیش گرفتهایم توجیه کنیم؟ در این گزارش تحلیلی، با تکیه بر خطوط اصلی متن مرحوم صفایی حائری و فضاینامه نهضت آزادی، چهار محور برجسته میشود؛ محورهایی که هم به فهم تاریخی آن مناقشه کمک میکند و هم نشان میدهد؛ چرا این متن هنوز برای حوادث امروز کاربرد دارد. آنچه در ادامه میآید، دفاع سادهانگارانه از جنگ یا نفی مطلق صلح نیست؛ مسئله، دشوارتر از این دو قطبیهای کاذب است. مسئله معیارشناسی است معیار برای فهم قرآن و سنت، معیار برای تشخیص میدان و معیار برای اینکه «صلح» یا «جنگ» به شعار تبدیل نشود. همینجا یک نکته برای خواننده امروز اهمیت دارد: در زبان سیاست، «صلح» گاهی به معنای «پایان منازعه» به کار میرود، اما در تجربههای تاریخی، صلح میتواند به شکل «وقفه» یا «جابهجایی میدان» هم ظاهر شود؛ از میدان نظامی به میدان روانی، از جنگ مستقیم به جنگ فرسایشی، از نبرد آشکار به فشار پنهان. اگر چنین تفاوتی دیده نشود، صورتِ مسئله ساده میشود و تصمیمگیری نیز بر پایه تصویری سادهشده پیش میرود.
