علامه سیدحسن نصرالله: «شیخ صبحی طفیلی قبل از شهید سیدعباس موسوی دبیرکل بود. پس باید دوباره دبیرکل میشد، اما در این جلسه همه اجماع کردند که من دبیر کل شوم، حتی خود شیخ صبحی طفیلی و این برای من بسیار دشوار بود. روز دوم که برای تشییع پیکرهای شهید سیدعباس، همسر و فرزندش رفتیم، اعلام شد که شورا جلسه انتخاب دبیرکل جدید را برگزار کرده و سیدحسن نصرالله را به دبیرکلی حزب الله برگزیده است…»
جوان آنلاین: در این روزها که سوگ «سید مقاومت» را همه حقطلبان و آزادگان بر دل نشاندهاند، از او گفتن ضرورت، اهمیت و حتی حلاوتی دگر یافته است. این مقال نیز در بازنمایی نشو و نمای وی به شما تقدیم میشود. در آنچه پیش روی دارید، کتاب «سید عزیز» که ساعتها گفتوگوی اختصاصی حمید داودآبادی با علامه شهید سیدحسن نصرالله در سال ۱۳۷۷ش را در بر دارد، مبنا قرار گرفته است. در این مجموعه، دبیرکل فقید حزبالله زوایای ناگفته زندگی خود را بازگو کرده است که بسیاری از خاطرات و گفتههای منتشر شده در آن برای نخستین بار روایت میشود. نشر یا زهرا (س) در سال ۱۳۹۲ش، این کتاب را با تقریظ مقام معظم رهبری با مضمون «هر چیزی که مایه شناخت و تکریم بیشتر آن سید عزیز شود، خوب و برای من مطلوب است»، روانه بازار کرد. امید آنکه پژوهندگان حیات فردی، اجتماعی و سیاسی آن مجاهد کبیر را مفید و مقبول آید.
اولین دیدار با «خامنهای کوچک»!
نویسنده کتاب در ابتدای مقدمه، به اولین دیدار خود با علامه شهید سیدحسن نصرالله اشاره کرده و مینویسد: «اولین بار، تابستان ۱۳۶۲ در سفری که همراه گروهی دیگر از همسن و سالان خود به لبنان داشتم، با حجتالاسلام و المسلمین سیدحسن نصرالله آشنا شدم. آن زمان در مسجد امام علی (ع) بعلبک، نماز جماعت و همچنین نماز جمعه را اقامه میکرد. در همان ایام به دلیل شباهت چهره و خلقوخو، بچههای ایرانی و لبنانیها هم به تبعیت از آنان، وی را خامنهای کوچک میخواندند….»
آشنایی و صمیمیت با دکتر چمران
قهرمان داستان ما در ۹ شهریور ۱۳۳۹ ش، در روستای «بازوریه» در منطقه صور در جنوب لبنان به دنیا آمد. پدرش سید عبدالکریم و مادرش مهدیه صفیالدین بود که حاصل زندگی مشترکشان پنج دختر و چهار پسر بود. سید درخصوص وضعیت خانواده خود میگوید: «خانواده ما جزو خانوادههای فقیر و مستضعف بودند که همچون دیگر خانوادههای شیعه، در تلاش برای یافتن یک فرصت شغلی و لقمهای نان از جنوب لبنان به بیروت مهاجرت کردند….» سید دوره ابتدایی و راهنمایی را در بیروت گذراند و در سال ۱۳۵۴ ش با شروع جنگ داخلی در لبنان به روستای بازوریه بازگشت. پس از مهاجرت و همراه با گروهی از جوانان روستا برای مقابله با کمونیستها شروع به فعالیت اسلامی کرد، در حالی که ۱۵ سال بیشتر نداشت، مسئول تشکیلاتی «جنبش امل» در روستا شد که زمینهساز آشنایی وی با شهید چمران شد. راوی در مورد چگونگی این آشنایی میگوید: «در همان روزها بود که با دکتر مصطفی چمران (ره) آشنا شدم و کمکم رابطهام با ایشان دوستانه شد. او با مسئولان روستا در جنوب، دیدارهای هفتگی داشت. آنان را توجیه میکرد و آموزشهای سیاسی میداد. مشکلات اجرایی و تشکیلاتی را از آنان میشنید و برای حل مشکلات، راهنماییشان میکرد و بعد از پایان جلسات، هرکس به روستایش باز میگشت….»
میخواهم طلبه شوم!
سید در شهر صور با حجتالاسلام والمسلمین سید محمد غروی از شاگردان آیتالله سید محمدباقر صدر – که ایرانیالاصل بود- آشنا شد و با کمک او توانست راهی حوزه نجف شود. نصرالله درباره تحصیلات مذهبیاش و موانع آن میگوید: «پدر و مادرم با ورود من به حوزه موافق نبودند. مادرم به روحانیت خوشبین نبود. تا آن روز، جریان پدر بزرگم (پدر مادرم) را نمیدانستم که روحانی بوده و عمامه را کنار گذاشته است! البته دلیل آن، تنها مسائل خانوادگی بود و نه از روی قصدی خاص یا از نظر سیاسی یا چیز دیگر… تلاش من برای راضی کردن پدر و مادرم به نتیجه نرسید و آنها تن به طلبگی من نمیدادند و من مجبور شدم، نقشهای بکشم. به آنان گفتم در لبنان شغل چندانی وجود ندارد و اوضاع خوب نیست. اگر اینجا بمانم، جنبش امل مرا برای جنگ میبرد، ولی اگر به نجف بروم در دبیرستان درس و در کنار آن هم درس طلبگی میخوانم و بعد از تمامکردن دبیرستان، وارد دانشگاه بغداد میشوم و در دوره دکتری متخصص میشوم. این شد که پدر و مادرم با رفتن من به عراق موافقت کردند….»
نخستین دیدار با شهید آیتالله سیدمحمدباقر صدر
نصرالله وقتی به نجف رسید، از طریق یکی از دوستان روحانی خود به نام علی کریم با شهید سیدعباس موسوی آشنا شد و موسوی او را نزد شهید آیتالله سیدمحمدباقر صدر برد. در این دیدار، شهید صدر حدود نیم ساعت با او درباره وضعیت شیعیان جنوب لبنان، امام موسیصدر و جنبس امل پرسید و از نوع پاسخهای دقیق سیدحسن غافلگیر شد! در این دیدار، آیتالله صدر مسئولیت او را به سیدعباس موسوی محول کرد و با وجود آنکه ممکن بود ضد اطلاعات عراق او را دستگیر و اذیت کند، نزد هم او به کسوت روحانیت درآمد.
