
از سوی دیگر، همانطورکه در دورۀ فراگیرشدنِ شاخهای اینستاگرامی شاهد بودیم، میتواند به توهم قدرت و نفوذِ بیحدوحصر بینجامد.شبکههای اجتماعی قدرت و توجه میدهند، ولی تبعات اجتماعی و قانونیِ فعالیت در این فضا مبهم است. در گذشته برای اثرگذاری اجتماعی نیاز به روزنامه، حزب، انجمن، تلویزیون یا سرمایۀ اقتصادی بود، اما حالا هر فرد با کمی خلاقیت و یک گوشی میتواند مخاطبِ گستردهای بیاید، جریان و روایت بسازد، فراخوان بدهد و دیگران را به چالش بکشد.
برای برخی سمتوسوی ماجرا مشخص است و برای بعضی نه. شاید اصلا نسل جدید این آدم را دوست دارد؟ چه نیازی در این نسل وجود دارد که ما قادر به برآوردهکردنش نیستیم و اینفلوئنسرها توانستهاند به آن پاسخ دهند؟
فارغ از اینکه دربارۀ استودیوی بانمکِ تکیدو، سوژههای تفریحی و فراخوانِ پرهیاهویش چه قضاوتی داشته باشیم، چنین پدیدههایی نشان میدهند جامعۀ ایرانی همپای سایر جوامعِ بهرهمند از تکنولوژیهای اینترنتی، قدم به مرحلهای گذاشته که افراد عادی هم میتوانند جریان و بسیج اجتماعی ایجاد کنند. این تحول از نظر تاریخی مهم است.
قدرت افراد در این الگو نهادمند نیست، بر موجهای احساسی سوار است و به قضاوتهای عجولانه و محکمههای اینترنتی مجال بروز میدهد. ماجرای تکیدو نشان میدهد مرجعیت فرهنگی دیگر از بالا و بهمدد رسانههای رسمی شکل نمیگیرد. الگوی فرهنگی از دل شبکههای اجتماعی، الگوریتمها و انتخابهای روزمرۀ میلیونها کاربر برمیخیزد. شاید این الگو خوشایندِ ما نباشد ولی میتوان آن را فهمید و با نقد، مسئولیتپذیری و همدلی بهسامانش کرد.
