پدیده نیما تِکیدو ناگهان از کجا بیرون زد؟

 سایت عصرایران نوشت: این تحول، از سویی دستاورد مهمی برای جامعۀ مدنی است؛ چراکه فارغ از داوری دربارۀ عملکرد شخصی افراد، انحصار حضور شکسته شده است. کاربرها می‌توانند مسائلِ نادیده‌گرفته‌شده را مطرح کنند، آگاهی بدهند، از تجارب شان بگویند، نقد کنند، گروه‌ و تشکل و افکار عمومی بسازند، نهادها و عملکردها را به چالش بکشند و نوعی نظارت اجتماعیِ غیررسمی ایجاد کنند.

از سوی دیگر، همان‌طورکه در دورۀ فراگیرشدنِ شاخ‌های اینستاگرامی شاهد بودیم، می‌تواند به توهم قدرت و نفوذِ بی‌حدوحصر بینجامد.شبکه‌های اجتماعی قدرت و توجه می‌دهند، ولی تبعات اجتماعی و قانونیِ فعالیت در این فضا مبهم است. در گذشته برای اثرگذاری اجتماعی نیاز به روزنامه، حزب، انجمن، تلویزیون یا سرمایۀ اقتصادی بود، اما حالا هر فرد با کمی خلاقیت و یک گوشی می‌تواند مخاطبِ گسترده‌ای بیاید، جریان و روایت بسازد، فراخوان بدهد و دیگران را به چالش بکشد.

برای برخی سمت‌وسوی ماجرا مشخص است و برای بعضی نه. شاید اصلاً برای خیلی‌ها این سؤال مطرح نباشد که هدف از دنبال‌کردنِ مقولات، پیگیریِ دیگران یا دیده‌شدن چیست؟ ولی حضور تفریحی و دنبال‌کردنِ اینفلوئنسرها در دنیا مرسوم است.

هزاران تولیدکنندۀ محتوا در آمریکا، اروپا، ژاپن، کرۀ جنوبی، هند و بسیاری از کشورهای دیگر فعالیت می‌کنند و مخاطبان میلیونی دارند. فعالیت این افراد گاهی به خیابان‌ها و فضاهای واقعی هم کشیده می‌شود. مسابقه‌های خیابانی، چالش‌های گروهی، گردهمایی هواداران، مسابقات آنلاین، ولاگ‌های روزمره، برنامه‌های طنز و اهدای جوایز در این تجمعات رایج‌اند و گاهی ده‌ها هزار نفر را در فضای واقعی جلب می‌کنند.

برنامۀ تِکیدو و هر اینفلوئنسر دیگر از این منظر می‌تواند عادی قلمداد شود، نه البته در جامعۀ جنگ‌زده‌ای که تدابیر امنیتی دارد، جدال فرهنگی و تنش‌های سیاسی را به دوش می‌کشد و گذار سنت به مدرنیته‌ را هنوز نپیموده است. اما دولت‌ها هم غالباً تجمعات جوانان را امنیتی قلمداد نمی‌کنند و دستور به حذف و پی گرد نمی‌دهند. اصل فعالیت اینفلوئنسر، حتی اگر میلیون‌ها دنبال‌کننده داشته باشد، معمولاً عادی، اقتصادی و فرهنگی تلقی می‌شود.

اما اگر شرایط خاصی ایجاد شود، دولت‌ها وارد عمل می‌شوند؛ مثلاً اگر ازدحام جمعیت خطر جانی ایجاد کند، خشونت و آشوب رخ دهد، قوانینِ مربوط به کودکان نقض شود، کلاه برداری مالی صورت گیرد، نفرت‌پراکنی یا تحریک به خشونت وجود داشته باشد. در این موارد، برخورد با تجمع معمولاً حقوقی است نه امنیتی و باید دید اخلال در نظم عمومی ایجاد شده یا نه. حتی در برخی کشورها مثل ژاپن و کرۀ جنوبی، گردهمایی اینفلوئنسرها و خوانندگان تقریباً هر هفته برگزار می‌شود و با اتخاذ تدابیر امنیتی می‌تواند کاردکردهای مثبت اجتماعی داشته باشد. در این حالت، محل گردهمایی مشخص است، ظرفیت محدود است، مجوز صادر می‌شود، سامانۀ خریدِ بلیت و ثبت‌نام وجود دارد و پلیس و نیروهای امداد هم حضور دارند.
 

پس چرا فراخوان تِکیدو در ایران این‌قدر سروصدا کرده؟ اهمیت موضوع و شگفتی‌اش در چیست؟ این ماجرا چه‌ هنجارهایی را به چالش می‌کشد؟ علت نباید قابلیت‌های شخصی تِکیدو باشد که از قضا برای خیلی از منتقدان شناخته‌شده نیست و البته در فضای مجازی و محافل جوانان محبوب است.
این ماجرا گُل کرد، چون واقعیاتی را دربارۀ جامعۀ ایران و تحولاتِ زیرپوستی‌ آن نشان داد. اگر این اتفاق در کشوری مانند آمریکا یا کره رخ می‌داد، احتمالاً خبر مهمی بود، اما بیشتر از حیث مدیریتِ جمعیت و تدابیر امنیتی بررسی می‌شد. در ایران اما این اتفاق به‌سرعت سوژۀ نقدهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی شد، زیرا چند شکاف و تحول را هم‌زمان نمایان کرد.

اصلاً نیما تکیدو کیست، چه کرده و چرا بین جوانان محبوب است؟ نام اصلی‌اش نیما رضایی‌ است؛ یوتیوبر و اینفلوئنسر ایرانی؛ یکی از موفق‌ترین و پربازدیدترین تولیدکنندگانِ محتوای فارسی. ویدئوهایش معمولاً میلیون‌ها بازدید می‌گیرند.

تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۵/۰۷ ساعت ۰۹:۲۴
پدیده نیما تِکیدو ناگهان از کجا بیرون زد؟
گروه جامعه: شبکه‌های اجتماعی در سال‌های اخیر به ساحتی برای گفت‌وگو، داوری، مطالبه‌ و کنشگری تبدیل شده‌اند. در چنین فضایی هر فرد با رعایت الگوریتمِ حاکم بر فضا می‌تواند بازدید بگیرد، وایرال شود، موج بسازد و در معرض واکنش‌های گسترده قرار گیرد.
 
 سایت عصرایران نوشت: این تحول، از سویی دستاورد مهمی برای جامعۀ مدنی است؛ چراکه فارغ از داوری دربارۀ عملکرد شخصی افراد، انحصار حضور شکسته شده است. کاربرها می‌توانند مسائلِ نادیده‌گرفته‌شده را مطرح کنند، آگاهی بدهند، از تجارب شان بگویند، نقد کنند، گروه‌ و تشکل و افکار عمومی بسازند، نهادها و عملکردها را به چالش بکشند و نوعی نظارت اجتماعیِ غیررسمی ایجاد کنند.

از سوی دیگر، همان‌طورکه در دورۀ فراگیرشدنِ شاخ‌های اینستاگرامی شاهد بودیم، می‌تواند به توهم قدرت و نفوذِ بی‌حدوحصر بینجامد.شبکه‌های اجتماعی قدرت و توجه می‌دهند، ولی تبعات اجتماعی و قانونیِ فعالیت در این فضا مبهم است. در گذشته برای اثرگذاری اجتماعی نیاز به روزنامه، حزب، انجمن، تلویزیون یا سرمایۀ اقتصادی بود، اما حالا هر فرد با کمی خلاقیت و یک گوشی می‌تواند مخاطبِ گسترده‌ای بیاید، جریان و روایت بسازد، فراخوان بدهد و دیگران را به چالش بکشد.

برای برخی سمت‌وسوی ماجرا مشخص است و برای بعضی نه. شاید اصلا نسل جدید این آدم را دوست دارد؟ چه نیازی در این نسل وجود دارد که ما قادر به برآورده‌کردنش نیستیم و اینفلوئنسرها توانسته‌اند به آن پاسخ دهند؟

فارغ از اینکه دربارۀ استودیوی بانمکِ تکیدو، سوژه‌های تفریحی و فراخوانِ پرهیاهویش چه قضاوتی داشته باشیم، چنین پدیده‌هایی نشان می‌دهند جامعۀ ایرانی همپای سایر جوامعِ بهره‌مند از تکنولوژی‌های اینترنتی، قدم به مرحله‌ای گذاشته که افراد عادی هم می‌توانند جریان و بسیج اجتماعی ایجاد کنند. این تحول از نظر تاریخی مهم است.

قدرت افراد در این الگو نهادمند نیست، بر موج‌های احساسی سوار است و به قضاوت‌های عجولانه و محکمه‌های اینترنتی مجال بروز می‌دهد. ماجرای تکیدو نشان می‌دهد مرجعیت فرهنگی دیگر از بالا و به‌مدد رسانه‌های رسمی شکل نمی‌گیرد. الگوی فرهنگی از دل شبکه‌های اجتماعی، الگوریتم‌ها و انتخاب‌های روزمرۀ میلیون‌ها کاربر برمی‌خیزد. شاید این الگو خوشایندِ ما نباشد ولی می‌توان آن را فهمید و با نقد، مسئولیت‌پذیری و همدلی به‌سامانش کرد.

منبع  : پایگاه خبری بهار نیوز

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *