04 آبان 1402 – 08:22
مهر سال ۱۴۰۰ زن میانسالی به پلیس آگاهی پایتخت رفت و از ناپدید شدن دختر ۲۵ سالهاش به نام مریم خبر داد.

به گزارش سیتنا، وی در تشریح ماجرا به مأموران گفت: دخترم از دوران دانشجویی مدام در فکر مهاجرت بود و میگفت میخواهد به یکی از کشورهای اروپایی سفر کند. بعد از فارغالتحصیلی مقداری پول که به او ارث رسیده بود و پسانداز چندسالهاش را سکه و دلار خرید و در پی فردی میگشت که کارهای مهاجرتش را انجام دهد.من هر روز پیگیر کارهایش بودم و برایم تعریف میکرد. تا اینکه دو ماه قبل به من گفت با مهندس جوانی به نام بهراد که در امور مهاجرت سررشته دارد آشنا شده و قرار است کار مهاجرتش را انجام دهد. اما چند شب قبل وقتی به خانه آمد خیلی ناراحت بود هرچه پرسیدم چه شده توضیحی نداد و فقط گفت از دست همان مهندس ناراحت است. از دیروز هم که بیرون رفت دیگر برنگشت و خبری ازاو ندارم.
پس از این شکایت مأموران تحقیقات خود را برای پیدا کردن سرنخی از دختر ناپدید شده پی گرفتند و مشخص شد آخرین تماسهای مریم پیش از خاموشی تلفنش بای دختر من سوءاستفاده کرده و او را کشتند من حاضر به گذشت نیستم و برای آنها درخواست قصاص و اشد مجازات را دارم.
پس از آن بهراد به جایگاه رفت و با طرح ادعایی جدید عنوان کرد: من اتهام قتل را قبول ندارم. سعید با اسلحهای که داشت او را کشت. من نقشی در قتل نداشتم و در زمان بازجویی هم تحت فشار روانی به قتل اعتراف کردم.
سپس سعید که با قید وثیقه آزاد بود به جایگاه رفت و گفت: طبق گزارش پلیس و اعتراف صریح بهراد او خودش مریم را کشته و از آنجا که ما با هم دوست بودیم من فقط در اخفای جسد با او همکاری کردم. بهراد سعی دارد با قصهسازی خودش را تبرئه کند و قتل را گردن من بیندازد در حالی که من هیچ نقشی در ماجرای قتل نداشتم. آن روز اسلحه دست بهراد بود و واقعاً نمیدانستم که میخواهد دست به جنایت بزند وگرنه جلوی او را میگرفتم. من اسلحه را قبلاً خریده بودم و آن را در انباری خانه میلاد گذاشته بودم.
با پایان جلسه دادگاه قضات برای صدور رأی وارد شور شدند.
انتهای پیام
