مرجان فاطمی| کیومرث پوراحمد با آن قامت استوار و موهای سپید، با آنهمه احساس شیرین آمیخته با موسیقی و شعر، چنان ناگهانی از بین ما رفت که حالا حتی برای نوشتن درباره او از کلمات خالی شدهایم. همیشه عادت داشت استادانه با خلق لحظات و دیالوگهای پراحساس، مرکز عواطفمان را نشانه بگیرد و حالا با پایان پرغصه این قصه، چنان اندوه بزرگی بر جانمان نشانده که هنوز سخت میتوانیم باورش کنیم.
به گزارش فیلمنیوز فرقی نمیکند چند سالهایم و خاطرات کودکی و نوجوانی و جوانیمان با کدام دهه گره خورده، چون مجید شاعر و خوشزبانی که پوراحمد از دل قصههای هوشنگ مرادی کرمانی بیرون کشید و با آن دوچرخه محبوبش در کوچهوپسکوچههای اصفهان چرخاند و توی آن خانه قدیمی کنار دست بیبی نشاند، نه زمان میشناسد و نه گرد کهنگی رویش مینشیند.
