پارسایی: ناتمام‌ماندن کودکی نقطه اشتراک بین «الیور توئیست» و «مشق ناتمام» است/ هرجا رنج واقعی وجود دارد، هنر باید با فروتنی نزدیک شود

حسین پارسایی، کارگردان رویداد «مشق ناتمام» با اشاره به پیوند مفهومی این اثر با نمایش «الیور توئیست» گفت: آنچه این دو تجربه نمایشی را به هم متصل می‌کند، رنج کودک و ناتمام ماندن کودکی است؛ مفهومی که این بار نه در صحنه رسمی تئاتر، بلکه در میان مردم و در فضای یک تجربه فرهنگی زنده روایت شده است. 
05 مرداد 1405

حسین پارسایی

حسین پارسایی، کارگردان رویداد «مشق ناتمام» با اشاره به پیوند مفهومی این اثر با نمایش «الیور توئیست» گفت: آنچه این دو تجربه نمایشی را به هم متصل می‌کند، رنج کودک و ناتمام ماندن کودکی است؛ مفهومی که این بار نه در صحنه رسمی تئاتر، بلکه در میان مردم و در فضای یک تجربه فرهنگی زنده روایت شده است. 

حسین پارسایی در سال‌های اخیر نشان داده است که نسبت او با صحنه، صرفا نسبت یک کارگردان با فرم و اجرا نیست، بلکه تلاشی مستمر برای بازنمایی رنج‌های انسانی در فضای هنر است. اگر در الیور توئیست، رنج کودکی در دل یک جهان کلاسیک و پر زرق و برق بازخوانی می‌شد، در مشق ناتمام این دغدغه با زبانی بی‌واسطه‌تر، میدانی‌تر و عاطفی‌تر به میان مردم آمده است. او این بار با تکیه بر حافظه مشترک نسل‌ها از کتاب‌های فارسی دبستان و با انتخاب پل طبیعت به عنوان فضایی زنده و عمومی، کوشیده است سوگ کودکان شهید را از قاب یک مراسم رسمی بیرون بیاورد و به تجربه‌ای انسانی، مشترک و تامل برانگیز تبدیل کند؛ تجربه‌ای که در آن، فقدان نه فقط یک خبر، بلکه زخمی زنده و ماندگار است. خبرنگار میزان در گفت‌و‌گو با حسین پارسایی، کارگردان، طراح هنری و راوی رویداد «مشق ناتمام»، به چرایی شکل‌گیری این اثر و پیوند آن با دغدغه دیرینه او درباره رنج کودکان پرداخته است. 

شما سال پیش نمایش مجلل و بزرگ‌مقیاس «الیور توئیست» را با تمرکز بر رنج کودکان یتیم روی صحنه تالار وحدت بردید. چه شد که از آن زرق‌وبرق و فرم موزیکال کلاسیک غربی، به فرم آیینی، تعاملی و بی‌واسطه «مشق ناتمام» روی پل طبیعت برای روایت معصومیت کودکان شهید میناب رسیدید؟ 

آن‌چه بین «الیور توئیست» و «مشق ناتمام» مشترک است، نه فقط رنج کودک، بلکه ناتمام‌ماندن کودکی است؛ کودکی‌ای که در هر زمان و هر جغرافیا، زیر فشار فقر، خشونت، جنگ، بی‌پناهی و بی‌توجهی بزرگ‌ترها آسیب می‌بیند. برای من، این دو اثر دو فصل از یک جست‌وجوی واحد بودند. چگونه می‌شود صدای کودکان مظلومی را شنید که جهان معمولاً دیر می‌شنود یا اصلاً نمی‌شنود؟ در «الیور توئیست» من سراغ فرم موزیکال و صحنه کلاسیک رفتم، چون خود متن دیکنز با آن جهان بزرگ، پرجزئیات و نمایشی‌اش چنین زبانی را طلب می‌کرد. آن اثر درباره فریاد کودکی بود که در دل یک ساختار عظیم و طبقاتی، گم شده بود؛ پس فرم مجلل و صحنه رسمی، در تضاد با رنج شخصیت‌ها کارکرد دراماتیک داشت، اما در «مشق ناتمام» مسئله چیز دیگری بود. این‌بار با زخمی بزرگ روبه‌رو بودم که نیاز به حضور داشت، به نفس‌کشیدن در کنار مردم، به شکلی از روایت که خود فضا هم جزئی از معنا شود. پل طبیعت برای من فقط یک لوکیشن نبود، بلکه خود مقصد بود، جایی که آدم‌ها عبور می‌کنند، توقف می‌کنند، نگاه می‌کنند و دوباره به زندگی برمی‌گردند. همین کیفیت، آن را به فضایی مناسب برای روایت معصومیت ازدست‌رفته کودکان تبدیل کرد. 

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *