ویترین روزنامه ها/ روایت تفحص‌کنندگان و غسالان دانش‌آموزان شهید مدرسه شجره طیبه در گفت‌وگو با «همشهری»/ هشدار «شرق» نسبت به غفلت در فهم نسل تازه‌

شفقنا رسانه_ صفحه یک روزنامه‌ها به عنوان ویترین در مقابل چشم خواننده است به همین جهت انتخاب تیتر، عکس و مطالب فرعی در این صفحه اهمیت زیادی دارد تا خواننده را به داخل متن بکشاند و همراه خود کند. در این گزارش سعی کردیم با نگاهی به روزنامه‌های امروز، آن‌هایی که دارای مطالب خوب و مخاطب محور و یا محل نقد و بحث هستند، مورد بررسی قرار دهد.

شفقنا رسانه_ صفحه یک روزنامه‌ها به عنوان ویترین در مقابل چشم خواننده است به همین جهت انتخاب تیتر، عکس و مطالب فرعی در این صفحه اهمیت زیادی دارد تا خواننده را به داخل متن بکشاند و همراه خود کند. در این گزارش سعی کردیم با نگاهی به روزنامه‌های امروز، آن‌هایی که دارای مطالب خوب و مخاطب محور و یا محل نقد و بحث هستند، مورد بررسی قرار دهد.

«جست‌وجوی پاره‌پیکرها در میناب» تیتر روزنامه همشهری است که به بیان روایت تفحص‌کنندگان و غسالان دانش‌آموزان شهید مدرسه شجره طیبه پرداخت و نوشت: «کمی بعد از انفجار موشک‌ها کار برداشتن آوار شروع شد؛ آوارهای داغ و سنگین که زیرشان پاره‌های خونین پیکر بود؛‌ دست، پا، سر یا باقی اعضای بدن. ساعت‌های نخست، آواربرداری به‌صورت دستی انجام شد. همان وقت هم بود که بلوک سیمانی سنگینی پای پدر یکی از دانش‌آموزان شهید را که اشک‌ریزان لابه‌لای فروریخته‌های مدرسه دنبال پسرش می‌گشت، قطع کرد. ۴ یا 5ساعت بعد اهالی میناب با جرثقیل، بیل مکانیکی، لودر، قیچی آهن‌بر، دستگاه بُرش و اره‌های برقی به کمک آمدند. پاره‌پیکرها میان کاور سیاه اجساد، پشت 2آمبولانس و کف چند ماشین یخچالی گذاشته شد به مقصد تنها بیمارستان میناب، بیمارستان حضرت ابوالفضل(ع) . روی نیمی از کاورها چیزهایی نوشته شده‌بود: «یک دست با ۳النگو»، «پسر، با جوراب بَتمن» و «نامشخص». عبدالله امیری از اهالی میناب به همشهری می‌گوید: «گفتنش سخته، ولی تعداد بدنای تکه‌تکه خیلی بیشتر از ۸کشوی جسد سردخونه بیمارستان و ۵کشوی جسد سردخونه قبرستون میناب بود. برای همین پیکرا رو بردن ۱۵کیلومتر دورتر، تو یه سردخونه صنعتی.» عبدالله از آغاز جنگ تحمیلی سوم تا امروز داوطلب انجام هر کاری در ارتباط با دانش‌آموزان شهید میناب بوده‌است؛ حتی غسل و کفن پاره‌های پیکرها؛ «نصف بیشتر پیکرایی رو که همون یکی، دو روز اول شناسایی شده بودن، غسل‌وکفن کردیم و گذاشتیم توی تونل انجماد. مابقی رو هم بعد از آزمایش دی‌ان‌ای غسل‌وکفن کردیم.» کمی هم از حال‌وهوای آن‌روزها در سردخانه صنعتی می‌گوید: «یه فضایی رو تو اون سردخونه مثل غسالخونه درست کردیم و حدود 30زن و مرد اونجا شیفتی مشغول شست‌وشوی بدن کوچیک بچه‌ها شدیم. خیلی از اون بچه‌ها رو می‌شناختم؛‌ با بعضیاشون همسایه بودیم و با بعضیاشون هم قوم‌وخویشی دوری داشتیم. امان از روزی که داشتم پای احسان رو غسل می‌دادم. احسان گلزن تیم فوتبال محل بود.» »

منبع  : خبرگزاری بین اللملی شفقنا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *