وقتی نگاه میکردم به نقشه جزیره آبادان و شهر خرمشهر، مثل اینکه یکدست قوی، یکپنجه قوی اینقلب من را به شدت میفشرد.

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، وداع با پیکر رهبر شهید انقلاب، آیتالله العظمی سید علی خامنهای و تشییع اینشهید نهضت ضدطاغوتِ اسلام، بهانهای برای مرور خاطرات و گفتارهایی است که از ایشان به جا ماندهاند.
به اینترتیب از روزهای پیش از وداع پروندهای را باز کردیم و تا پایان مراسم وداع و تشییع سیدالشهدای شهیدان انقلاب اسلامی ایران، به مرور خاطراتی میپردازیم که توسط شخص رهبر شهید روایت شدهاند.
تا امروز ۵ قسمت از اینپرونده منتشر شدهاند که در پیوندهای زیر قابل دسترسی و مطالعهاند:
* «امام حکم قتل نویسنده را صادر کرد نه اینکه کتابش را تحریم کند!/خود سفرای اروپایی معذرت خواستند و برگشتند»
* ««اینها میروند و شما میمانید»/سابقه نداشت اینطور بزنند!»
* «شهیدباهنر را از خانهاش بیرون کردم تا با آقای هاشمی صحبت کنم!»
* «صورت آن سرگرد ارتشی مثل ماه میدرخشید»
* «آنحرف را میزدم مردم تکبیر میگفتند اما …/گد و داشتند با زحمت، با شدت حرف میزدند، با طرفهای مقابل مجادله میکردند و در واقع مبارزه میکردند برای اینکه حرف ایران را سبز کنند، در مجلس طرح سه فوریتی آوردند برای اینکه حرف طرف مقابل سبز شود!
همانوقت رییس هیات مذاکره گلایه کرد و گفت ما داریم آنجا مبارزه میکنیم، اینجا آقایان دارند به نفع دشمن طرح طراحی میکنند؛ خب اینها نفوذ است؛ اینها چیست؟
مگر نفوذ شاخ و دم دارد که بعضی تا گفته میشود نفوذ، برآشفته میشوند که آقا گفتید نفوذ گفتید نفوذ؟ بله، باید مراقب بود.
