
عادل فردوسی پور با اجرای برنامه جدیدش و مصاحبه با علی دایی دوباره بر سر زبانها افتاد.
میدانید غمانگیزترین وجه مهاجرت نخبگان چیست؟ اینکه آنها در این سرزمین رشد میکنند، برایشان هزینه میشود، پیشرفت میکنند و هنگام ثمردهی، راهی دیار دیگری میشوند. این خیلی تلخ است که درختی در یک خاک ریشه بزند و آبیاری شود، اما میوهاش سهم دیگران شود. حالا داستان تلویزیون ایران است که یک به یک برندهای خودش را از بین میبرد؛ بیهیچ توضیحی. آدمهایی که در این رسانه جان گرفتند، فرصت پرورش یافتند و قد علم کردند، در اثر برخی کجسلیقگیها و تنگنظریها راه خروج از جامجم را در پیش گرفتند؛ برخی به کلی خانهنشین شدند و عدهای دیگر فعالیت در بستری متفاوت را برگزیدند. تعداد اینها یکی، دو نفر هم نیست.
رضا عطاران را به یاد بیاورید که سالی یک سریال درجه یک تحویل تلویزیون میداد. او را تحمل نکردند، به سینما رفت و حالا ارباب گیشهها شده است. حسابش از دست همه در رفته که عطاران در این سالها چقدر پول در سینما خلق کرده، اما تلویزیون هرگز نتوانست جای خالی او را پر کند. طعنهآمیز است که همین حالا بازپخش سریالهای این بازیگر و کارگردان، حتی از تولیدات جدید سازمان هم پربینندهتر میشود.
