وقتی رسیدیم حرم خجالت می‌کشیدم وارد حرم شوم

به آقا مصطفی گفتم برای اتمام حجت و آرامش خودم برویم حرم و استخاره بگیریم. وقتی رسیدیم حرم خجالت می‌کشیدم وارد حرم شوم، چون از خدا خواسته بودم که به بنده اش نشان دهد آیا راهی که می‌رویم درست است یا نه.
04 خرداد 1399
به آقا مصطفی گفتم برای اتمام حجت و آرامش خودم برویم حرم و استخاره بگیریم. وقتی رسیدیم حرم خجالت می‌کشیدم وارد حرم شوم، چون از خدا خواسته بودم که به بنده اش نشان دهد آیا راهی که می‌رویم درست است یا نه.

وی که به فرمانده‌ای شجاع و دلاور تبدیل شده بود، جهت اعزام به سوریه آموزش‌های سخت را پشت سر گذاشت و نهایتاً با رضایت پدر، مادر و همسر فداکارش عازم نبرد با تکفیری‌ها در سوریه شد و سرانجام در روز ۷ اردیبهشت سال ۱۳۹۵ پس از نبردی سنگین با تکفیری‌ها به آرزوی دیرین خود یعنی «شهادت» دست یافت. در اینجا به مرور خاطره ای از این شهید می پردازیم.

وقتی رسیدیم حرم خجالت می‌کشیدم وارد حرم شوم
به آقا مصطفی گفتم برای اتمام حجت و آرامش خودم برویم حرم و استخاره بگیریم. وقتی رسیدیم حرم خجالت می‌کشیدم وارد حرم شوم، چون از خدا خواسته بودم که به بنده اش نشان دهد آیا راهی که می‌رویم درست است یا نه و آیا حضرت آقا راضی به این کار هستند یا نه و خداوند به خوبی با خواب صادقه و تحقیقات نشانم داده بود. وقتی استخاره گرفتیم جوابش اینگونه بود؛ دعوت پیامبر با دعوت انسان‌های عادی فرق می‌کند به او اجازه دهید.

از آقا علی بن موسی الرضا خواستم همانگونه که تا کنون مراقبم بود از این پس نیز هوایم را داشته و صبوری نصیبم کند. هنوز از حرم مطهر بیرون نرفته بودم که به آقا مصطفی گفتم: به گمانم امام رضا (ع) بر من منت گذاشتند و صبوری بسیاری به من عطا کردند. آرامشی خاص وجودم را فرا گرفته بود و از آن همه نا آرامی و بی‌تابی خبری نبود.

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *