22 ارديبهشت 1396
قاسم درد میکشید و صدایش هم درنمیآمد. تا اینکه شبی پرستاری از نالههای قاسم متوجه لهجه او میشود. آن پرستار کرمانی بود و او را به بخش دیگر میبرد و از او نگهداری میکند. در مقطع کوتاهی متوجه میشوند آن دکتر و دو برادر او منافق بودند و به هر رزمندهای به بیمارستان میآمد، یه بلایی سرشان میآوردند.
