کسانی که چنین تجربهای را از سر گذراندهاند، میدانند که تمامشدن فیزیکی یک خطر، الزاماً بهمعنای آرامشدن روان نیست
جوان آنلاین: بعد از هر بحران جدی، چه جنگ باشد، چه یک شوک اجتماعی یا حتی ماهها زندگی در استرس و اضطراب، شاید بدن ظاهراً سالم مانده باشد، اما مغز اغلب هنوز در حالت دفاعی گیر کرده است.
کسانی که چنین تجربهای را از سر گذراندهاند، میدانند که تمامشدن فیزیکی یک خطر، الزاماً بهمعنای آرامشدن روان نیست. ذهن همچنان فعال میماند، به دنبال تهدید بعدی میگردد و اجازه نمیدهد فرد به زندگی عادی برگردد. این وضعیت در روانشناسی با عنوان «وضعیت بقا» یا Survival Mode شناخته میشود؛ حالتی که مغز انسان، از ترس ماندن در خطر، عملاً به زندگی عادی پشت میکند.
مغز ما برای بقا طراحی شده نه آرامش
وقتی مغز احساس ناامنی میکند، بخشهایی از آن وارد حالت آمادهباش میشود. «بادامه مغز» یا همان آمیگدالا، بهعنوان مرکز پردازش ترس و خطر، فعال میشود و فرمان ترشح هورمونهایی مثل کورتیزول و آدرنالین را میدهد. نتیجه این فرایند، ایجاد احساس اضطراب، بیخوابی، بیقراری و حتی واکنشهای عصبی لحظهای است. همزمان، قسمت دیگری از مغز که مسئول تحلیل منطقی و تصمیمگیری آگاهانه است، یعنی قشر پیشپیشانی، سرکوب میشود. در این شرایط مغز به جای آنکه برای آینده فکر کند یا آرامش را درک کند، فقط درگیر زنده ماندن میشود. حتی اگر خطر، ماهها یا سالها پیش تمام شده باشد. اما این وضعیت ابدی نیست. همانطور که مغز میتواند خود را با بحران وفق دهد، قابلیت بازگشت به تعادل و آرامش را هم دارد، بهشرطی که فرد با دقت و صبر، به آن آموزش دهد که جهان دیگر آنقدرها هم تهدیدکننده نیست.
