«ایران قوی» و «دیپلماسی عزت» میتواند بیانگر چرایی تغییر رفتار غرب و برخی کشورهای منطقه در قبال ایران عزیز باشد.
بازگشت عربستان به سوی جمهوری اسلامی ایران با درخواست وساطت از شی جین پینگ، احتمال عادی شدن روابط بحرین و مصر با کشورمان، پیام دولتمردان آمریکا برای توافق با ایران، آزادی دیپلمات کشورمان آقای اسدی از زندان بلژیک، خرید نفت از ایران توسط آلمان، تماس تلفنی ۹۰ دقیقه ای مکرون با دکتر رئیسی، جلوگیری فرانسه از اجتماع سالانه منافقین در این کشور، حمله پلیس آلبانی به مقر منافقین و مذاکرات معاون سیاسی وزارت امور خارجه کشورمان با تروئیکای اروپا در امارات و با نماینده اتحادیه اروپا در قطر، از جمله رویدادهای آشکار این عرصه است.
آیا میتوان همه این رویدادها و به عبارت درستتر، تحولات را اتفاقی دانست؟ خصوصا آنکه همه این کشورها تا دو سه ماه قبل و در اغتشاشات پاییز سال گذشته، جزو محرکین و آتش آوران به معرکه بودند!
حمایت آشکار دولتمردان آمریکا از اغتشاشات و آشوبگران، قطع رابطه دولت آلبانی با ایران در شهریور سال گذشته، استقبال مکرون از یکی از به اصطلاح فعالان اپوزسیون، تلاش آلمان برای خروج سفرای اتحادیه اروپا از ایران در بحبوحه آشوبهای سال قبل و همکاری همهجانبه برای میتینگ اپوزسیون در برلین، رجزخوانی منافقین از پاریس، حضور فعال و علنی عربستان در وقایع از طریق اینترنشنال و…تنها گوشه ای از نقش و تلاش همین کشورهایی است که امروز نقش متفاوتی را بازی می کنند.
بنابراین، رویدادهای اخیر اگرچه با سرعت نمایان شده اند اما اتفاقی نیستند، لذا باید بدنبال چرایی این تغییر رفتار باشیم.
آنچه در این مجال و به اختصار می شود از چرایی این مسأله گفت این است که؛ تیرهای دشمن به سنگ خورده است!
نخست؛ غرب و متحدان منطقه ای او یا ساده لوحانه گمان می کردند جنگ ترکیبی فوق سنگین پاییز سال گذشته کار ایران را تمام میکند و یا حداقل منجر به ضعیف شدن ایران و فراهم آمدن فرصتی برای امتیاز خواهی آنان خواهد شد؛ اما چنان نشد!
