
مهدی صالحی: در دوره اخیر این جشنواره سه فیلم «آخرین نقش»، «گالیا» و «سلامون» به نمایش درآمدند که هر یک با رویکردی متفاوت تلاش کردند در ژانرهای درام، روانشناختی اجتماعی و عاشقانه مخاطب را درگیر کنند. با وجود تفاوت در مضمون و فرم آنچه این آثار را به هم پیوند میدهد فاصله میان ایدههای اولیه و اجرای نهایی است؛ فاصلهای که گاه به سردرگمی، گاه به سطحینگری و گاه به تأملی شاعرانه منجر شده است.
«آخرین نقش» به کارگردانی سعید بیات با ایدهای انسانی درباره بازیگری بازنشسته آغاز میشود؛ مردی که وانمود میکند حافظهاش را از دست داده تا دختر و دامادش نزد او بمانند در حالی که در خفا برای بازی در فیلمی آماده میشود. این تضاد میان عشق به هنر و نیاز به عاطفه خانوادگی ظرفیت بالایی برای پرداخت روانی و اجتماعی دارد. اما روایت شتاب زده، فیلمنامهای که از میانه راه مسیر خود را گم میکند و پایانبندی غیر قانع کننده مانع از تحقق این ظرفیت شدهاند.
دیالوگها آن قوام لازم را ندارند و شخصیتها با وجود بازی روان بازیگران حرفه ای همچون اسماعیل مهرابی در سطح تیپ باقی ماندهاند. فیلم در ژانر درام روان شناختی جای میگیرد اما نتوانسته به لایههای فلسفی و اجتماعی این ژانر نفوذ کند. حس غالب پس از تماشا، سردرگمی و عدم رضایت است؛ اثری که با ایدهای درخشان شروع میشود اما به وعدههای اولیه خود وفادار نمیماند.
