با رد صلاحیت مسعود رجوی در انتخابات ریاستجمهوری و برهم خوردن برنامه سازمان برای کسب قدرت، اتحاد آنها با ابوالحسن بنی صدر کلید خورد. بنیصدر در اقدامی زیرکانه اعلام کرد که رجوی دارای پایگاه مردمی بوده و با کنارگذاشتن او مخالف است! او در حالی از مسعود رجوی دفاع کرد که از مدتها قبل سازمان را التقاطی میدانست و جزو اولین نفراتی بود که عنوان منافق را برای آنها به کار برد
جوان آنلاین: یکی از سازمانهای سیاسی مبارز در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان موسوم به مجاهدین خلق بود که در سال ۱۳۴۴ ش، از سوی محمد حنیفنژاد، سعید محسن و علیاصغر بدیعزادگان از فعالان مسلمان جبهه ملی دوم ایران و نهضت آزادی شکل گرفت. در سال ۱۳۵۴ش در حالی که اکثر رهبران آن در زندان به سر میبردند، تقی شهرام، بهرام آرام و وحید افراخته اطلاعیهای موسوم به «تغییر ایدئولوژی» انتشار دادند و در آن اعلام کردند، اعتقادات مذهبی خود را کنار گذارده و ایدئولوژی مارکسیسم ـ لنینیسم را پذیرفته اند. با اوجگیری انقلاب اسلامی، بخشی از سازمان مجدداً تصمیم گرفتند، به طور رسمی اعلام مسلمانی کرده تا بتوانند جای پای خود را برای دستیابی به مناصب حکومتی باز کنند. مقال پی آمده به بررسی گوشهای از فعالیتهای منافقین در چهار سال آغازین نظام جمهوری اسلامی ایران میپردازد. امید آنکه تاریخپژوهان انقلاب اسلامی و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
تشکیل میلیشیا و سهمخواهی از انقلاب
در ۱۶ آذر ۱۳۵۷، گروه چشمگیری از اعضای سازمان که به مارکسیست گرایش بیشتری داشتند، سازمان «پیکار در راه آزادی طبقه کارگر» را تأسیس کردند (۱) و بقیه تحت ریاست مسعود رجوی با التقاطی از اندیشههای چپگرایانه و با شعارهای اسلامی جدایی از گروه اول (مارکسیست- لنینیسم شده) را مورد تأکید قرار دادند. آنها از فردای پیروزی انقلاب اسلامی با بهرهگیری از موقعیت به وجود آمده، «جنبش ملی مجاهدین» را برای جذب نیروهای بیشتر تأسیس کردند. در این میان مراکز مهمی ازسوی سازمان مصادره و اموال آنها غارت شد و شروع به جمعآوری تعداد زیادی اسلحه کردند. آنها با استفاده از فرصت به دست آمده با تربیت نیرویی شبهنظامی با نام «میلیشیا» به تجهیز، سازماندهی و افزایش سطح توانایی نظامی و تبلیغاتی خود پرداختند. (۲)
چند روزی از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که رجوی با انتقاد از نظام خط سهمخواهی را در پیش گرفت. او طی یک سخنرانی در ۵ اسفند، خواستار انحلال ارتش شد و گفت: اگر این کار صورت نگیرد، انقلابی نیز رخ نداده است! رجوی تلویحاً اعلام کرد، حاضر به پس دادن اسلحههایی که از مراکز نظامی غنیمت گرفته، نیست! (۳) دو ماه بعد از این سخنرانی، مجاهدین تقاضای دیدار با امامخمینی را مطرح کردند. امام با این شرط آنها را پذیرفت که باید رسماً اقرار به اسلام کنند. مسعود رجوی، موسی خیابانی و جمعی دیگر از اعضای سازمان، در ۶ اردیبهشت ۵۸ به دیدار امام رفتند، اما این دیدار نتیجهای برای آنها نداشت، زیرا رهبر انقلاب حاضر به حمایت از سازمان نشد. بعدها موسی خیابانی به این نکته اظهار میکند: «[امام]خمینی گفت من تاکنون علیه شما حرفی نزدم، اما هر وقت که ببینم خارج از اسلام هستید، خواهم زد….» (۴)
اولین ادعای تقلب در نظام جمهوری اسلامی
در ۶ مرداد ۱۳۵۸ و برای تدوین قانون اساسی، انتخابات مجلس خبرگان برگزار شد. سازمان هم در ائتلاف با گروههای دیگر فهرستی منتشر کرد که مسعود رجوی در آن حضور داشت، اما با وجود تبلیغات وسیع و سخنرانیهای متعدد هیچکدام از گزینههای سازمان، موفق به راهیابی به مجلس خبرگان نشدند! این سرخوردگی از شکست در انتخابات باعث شد که سلامت آن را زیر سؤال ببرند و سران این جریان، همهپرسی قانون اساسی را تحریم کردند. البته حضور پرشور مردم در همهپرسی، پاسخ محکمی بر یاوهگویی این گروهک بود و آنان را در حد خود منزوی ساخت. (۵)
موضعگیری سازمان مجاهدین خلق در انتخابات ریاستجمهوری (۵ بهمن ۵۸)
اولین انتخابات ریاستجمهوری، فرصتی برای به اوج رسیدن تبلیغات سازمان بود. در ۲۰ دی ۱۳۵۸، سخنرانی انتخاباتی مسعود رجوی و موسی خیابانی در دانشگاه تهران برگزار شد که در این میتینگ، هواداران و مخالفان سازمان به درگیری و ضرب و شتم یکدیگر پرداختند. سرنوشت کاندیداتوری رجوی در انتخابات ریاستجمهوری هم به عدم رأی سازمان به قانون اساسی گره خورده بود و با نظر امامخمینی، رجوی از صحنه انتخابات کنار رفت. امام اعلام کرد کسانی که به قانون اساسی رأی ندادهاند، صلاحیت رئیسجمهوری را ندارند. (۶)
با رد صلاحیت مسعود رجوی در از انتخابات ریاستجمهوری و برهم خوردن برنامه سازمان برای کسب قدرت، اتحاد آنها با ابوالحسن بنی صدر کلید خورد. بنیصدر در اقدامی زیرکانه اعلام کرد که رجوی دارای پایگاه مردمی بوده و با کنارگذاشتن او مخالف است. او در حالی از مسعود رجوی دفاع کرد که از مدتها قبل سازمان را التقاطی میدانست و جزو اولین نفراتی بود که عنوان منافق را برای آنها به کار برد. وی کتابی به نام «منافقان از دیدگاه ما» نوشته بود. سازمان هم بنیصدر را «آخوند بیعمامه» و «جلاد کردستان» نامید، اما جریانات بعد انقلاب به تدریج مواضع سازمان و بنیصدر را نسبت به هم تغییر داد تا جایی که با هم متحد شدند. رجوی اعلام کرد که هواداران سازمان چنانچه تمایل داشته باشند، میتوانند به بنیصدر رأی بدهند و رهبری سازمان با این امر مخالفتی ندارد. (۷)
غائله ۱۴ اسفند ۵۹
غائله ۱۴ اسفند ۱۳۵۷، اوج هماهنگی بنیصدر و سازمان مجاهدین بود. بنیصدر در این روز سخنرانی خود را به مناسبت سالگرد مصدق در دانشگاه تهران به یک میتینگ ضدانقلابی و ضدامنیتی تبدیل کرد. درگیری لفظی بین نیروهای هوادار او که عمدتاً مجاهدین خلق و ملیگراها بودند و جمعی از نیروهای هوادار انقلاب شروع شد. در این میان، وی به جای جلوگیری از تشدید این درگیریها و با سخنانی تحریکآمیز، بر شدت آن افزود و نیروهای محافظ بنیصدر همراه شبه نظامیان مجاهدین خلق، متشکل از میلیشیای دختر و پسر به یکباره به کسانیکه شعارهای اسلامی و انقلابی میدادند و تصاویر امام را به همراه داشتند، یورش بردند که در نتیجه آن دهها زخمی و مجروح برجای ماند. (۸)
پخش مستقیم این مراسم از تلویزیون، خشم عمومی را علیه رئیسجمهور و هوادارانش برانگیخت. امامخمینی نیز بلافاصله عکسالعمل نشان داد و در پاسخ به تلگراف آیتالله گلپایگانی که نسبت به این اختلافات و درگیریها اظهار نگرانی شدید کرده بود، نوشت: «به جنابعالی و عموم ملت شریف اطمینان میدهم که با خواست خداوند تعالی با اینگونه مخالفتها با اسلام برخورد شدید خواهد شد و به دستگاه قضایی گفتهام که قضیه را تعقیب و مجرمین و محرکین را شناسایی و محاکمه کنند… باید گروهها و دستههای منحرف سیاسی و غیرسیاسی بدانند که من با احساس تکلیف با آنان برخورد اسلامی و حدود اسلامی میکنم و به شرارتهای ضداسلامی خاتمه میدهم….» (۹)
