
به گزارش سرویس فرهنگی تابناک، میگوید دلش برای «کیانای سهساله» میسوزد و نگران آینده اوست. دیگری مینویسد سرنوشت یک کشور را نمیتوان در خیابان تعیین کرد و برای آن باید خرد و تدبیر و سیاست داشت. سومی هشدار میدهد که در ایران امروز، بهجای مردان سیاست، مداحان در اجتماعات مردمی مسیر تصمیمها را تعیین میکنند. اینها تنها چند نمونه از یادداشتهایی است که این روزها در فضای فکری و رسانهای کشور منتشر میشود؛ نوشتههایی که در ظاهر با زبان دلسوزی و عقلانیت سخن میگویند، اما در بطن خود حامل نوعی تردیدافکنی در لحظهای تاریخیاند.
این وضعیت بیاختیار انسان را به یاد کتاب «کشتن یک ملت: یورش به یوگسلاوی» اثر مایکل پرنتی میاندازد. پرنتی در آن کتاب نشان میدهد که هدف نهایی بسیاری از جنگها صرفاً پیروزی نظامی نیست، بلکه از میان بردن امکان بقا و ایستادگی یک ملت است. در چنین شرایطی، خطرناکترین صدا الزاماً صدای دشمن خارجی نیست؛ خطرناکتر از آن، صدای هموطنی است که در لحظه تهاجم، از کناری نظاره میکند و ناخواسته یا آگاهانه برای فرود آمدن بمبها دست تکان میدهد.
پرنتی یادآور میشود که «حاکمیت» مفهومی انتزاعی نیست. حاکمیت یعنی توانایی یک ملت برای جلوگیری از سلطه خارجی. از همین روست که او یکی از خطرنازی، که گواهی بر میثاقِ “تا پای جان برای ایران” است. نباید پنداشت این جمعیتی که برای اهتزاز پرچم وطن به خیابان میآیند، از رنجِ معیشت بیخبرند یا فشار اقتصادی را نمیشناسند؛ برعکس، اینان همان مستضعفانِ راستین و صاحبان اصلی انقلاباند که با وجود تمام سختیها، اعتلای ایران را بر هر مصلحتی مقدم شمرده و نشان دادهاند که در پایبندی به آرمانهای ملی، از بذل جان و مال و فرزند دریغ ندارند.
لذا آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، تشخیص درست لحظه تاریخی است. نقد و گفتوگو برای هر جامعهای ضروری است، اما نقدی که زمانه خود را نشناسد، گاه به همان «نعل وارونه»ای تبدیل میشود که در ظاهر از دلسوزی سخن میگوید، اما در عمل معنایی دیگر میآفریند.
رضا عزیزیان کارشناس ارشد روابط بینالملل
