ورشکستگی آب و بحران مهاجرت گریبان ایران را می‌گیرد

اگرچه سوءمدیریت منابع آبی یکی از مهم‌ترین عوامل «ورشکستگی آب» به حساب می‌آید، اما از تغییرات اقلیمی که در چند دهه گذشته، ایران و منطقه را تحت تأثیر قرار داده است، نمی‌توان چشم‌پوشی کرد. آن‌طور که بسیاری از کارشناسان حوزه آب پیش‌بینی کرده‌اند، ایران در سال‌های آینده با خشک‌سالی و بحران مهاجرت از مناطق گرم و خشک و کم‌آب مواجه خواهد شد.
اگرچه سوءمدیریت منابع آبی یکی از مهم‌ترین عوامل «ورشکستگی آب» به حساب می‌آید، اما از تغییرات اقلیمی که در چند دهه گذشته، ایران و منطقه را تحت تأثیر قرار داده است، نمی‌توان چشم‌پوشی کرد. آن‌طور که بسیاری از کارشناسان حوزه آب پیش‌بینی کرده‌اند، ایران در سال‌های آینده با خشک‌سالی و بحران مهاجرت از مناطق گرم و خشک و کم‌آب مواجه خواهد شد.

ورشکستگی آب و بحران مهاجرت گریبان ایران را می‌گیرد
اقتصاد۲۴- اگرچه سوءمدیریت منابع آبی یکی از مهم‌ترین عوامل «ورشکستگی آب» به حساب می‌آید، اما از تغییرات اقلیمی که در چند دهه گذشته، ایران و منطقه را تحت تأثیر قرار داده است، نمی‌توان چشم‌پوشی کرد. آن‌طور که بسیاری از کارشناسان حوزه آب پیش‌بینی کرده‌اند، ایران در سال‌های آینده با خشک‌سالی و بحران مهاجرت از مناطق گرم و خشک و کم‌آب مواجه خواهد شد؛ مشکلی که تا امروز به نظر نمی‌آید برنامه‌ای برای آن در نظر گرفته شده باشد. آینده ایران با وجود منابع آبی محدود چندان امیدوارکننده نیست. سیل مهاجرت به پایتخت یا مناطق پربارش کشور، بدون در نظر گرفتن منابع آبی موجود، یکی از مسائل بسیار مهمی است که رضا حاجی‌کریم، رئیس فدراسیون صنعت آب ایران، در گفتگو با «شبکه شرق» به آن اشاره می‌کند.

او در این مصاحبه، با بررسی آمارها، آینده ایران را ترسیم می‌کند؛ آینده‌ای که می‌تواند بسیار ترسناک باشد. او می‌گوید بیشتر استان‌های فلات مرکزی ایران با بحران فرونشست زمین مواجه هستند و خطر فرونشست ۳۰‌سانتی‌متری در کمین بسیاری از استان‌های کشور است. حاجی‌کریم همچنین می‌گوید: تا سال ۲۰۴۰ ما سیزدهمین کشور آسیب‌پذیر دنیا از حیث استرس و تنش آبی خواهیم بود، اما نکته تلخ‌تر اینجاست که جمعیت ما با مجموع ۱۲ کشور قبل از ما برابری می‌کند؛ یعنی به لحاظ جمعیتی در ۲۰۴۰ اولین کشور آسیب‌پذیر دنیا از لحاظ آب خواهیم بود. پیشنهاد او این است که بارگذاری جمعیت در مناطق ساحلی و توجه به اقتصاد دریامحور در دستور کار مدیران و مسئولان قرار بگیرد.

‌با توجه به اینکه در سال‌های اخیر میزان بارندگی در کشور بسیار کم بوده و از سوی دیگر بخش بزرگی از منابع آبی زیرزمینی هم استفاده شده است، وضعیت ایران در زمینه بحران آب را چگونه ترسیم می‌کنید.

در ابتدای این مصاحبه اول باید به این موضوع اشاره کنم که چرا از کلمه بحران استفاده می‌کنیم؟ در تعاریف کلاسیک ما برای بحران، یک واقعه، اتفاق یا رخدادی است که ناگهان واقع می‌شود و از دست ما خارج است؛ همچنین یک آغاز و پایان مشخص دارد. آن چیزی که از آن به‌عنوان «بحران آب» نام برده می‌شود، به‌صورت ناگهانی بر ما نازل نشده، دوره مشخصی ندارد و غیرمترقبه و غیرقابل پیش‌بینی هم نبوده است؛ بنابراین ما با یک پدیده کاملا سیستماتیک مواجه هستیم. در‌واقع ما خودمان برای خودمان بحران درست کرده‌ایم. ما در منطقه‌ای زندگی می‌کنیم که ۸۵ درصد آن، یعنی یک‌میلیون‌و ۶۴۸ هزار کیلومترمربع آن، در اقلیمی است که اصطلاحا گرم و خشک نامیده می‌شود. منطقه‌ای که میانگین بارش آن یک‌سوم نرخ بین‌المللی و یک‌دوم قاره آسیا‌ست.

در این منطقه، بر اساس استانداردها، اگر سرانه دسترسی به آب کمتر از هزار‌و ۷۰۰ مترمکعب به ازای هر نفر باشد، «تنش آبی» خوانده می‌شود. اگر نواحی پربارش مناطق شمال و مقداری جنوب و خوزستان را هم لحاظ کنید، این سرانه برای ما کمتر از هزارو ۳۰۰ مترمکعب است؛ یعنی سرانه آب ما با احتساب نوار شمال، جنوب، خوزستان و حاشیه زاگرس پر‌باران، هزارو ۳۰۰ مترمکعب است. در‌حالی‌که باید خاطرنشان کرد توزیع آب در کشور ما خطی و نرمال نیست و ۶۵ درصد جمعیت کشور در حاشیه فلات مرکزی زندگی می‌کنند. فلات مرکزی شامل تهران، البرز، اصفهان، قزوین، خراسان و سمنان است و عمدتا نقاط پرجمعیت کشور ما محسوب می‌شود. در این حاشیه ۶۵ درصد جمعیتی، متوسط سرانه بارش ۴۷۵ مترمکعب است.

حالا اگر سرانه آب زیر هزارو ۷۰۰ مترمکعب تخمین زده شده باشد و آستانه تنش آبی زیر هزار مترمکعب باشد، با «فقر آبی» مواجه هستیم. موضوع مهم این است که ۶۵ درصد جمعیت ما در شرایط «ورشکستگی آب» و «فقر آبی» قرار دارند. پس باید یاد بگیریم در این شرایط چطور زندگی کنیم؛ اما رفتار‌ها و جایگاهی که ما در آن ایستاده‌ایم، نشان می‌دهد نه تن‌ها توجهی نداریم، بلکه خیلی وقت‌ها الگوی توسعه‌مان را از جوامع پرآب اقتباس کرده‌ایم و امروز به اینجا رسیده‌ایم که در تأمین آب شرب شهروندان نه‌تن‌ها در نقاط دورافتاده بلکه در کلان‌شهر‌ها نیز به مشکل برخوردیم. با این تفاسیر، باید چند نکته را در نظر بگیریم. نکته اول اینکه لفظ بحران را در این شرایط استفاده نکنیم؛ چون وقتی به آن بحران نگوییم، یاد می‌گیریم با این پدیده دائمی که با آن مواجه هستیم، چطور زندگی و تعامل کنیم و متوجه می‌شویم که الگوی راه بومی و درون‌زای خودمان کجاست. وضعیت بحران ما هستیم، نه آب؛ چون از دیرباز وضعیت آب در این فلات به همین صورت بوده است. حالا با این توضیح می‌توانم به سؤال شما پاسخ بدهم.

قصه آب و کمبود آن در کشور و سازگاری ما با این وضعیت به اینجا ختم نمی‌شود. ماجرا این است با این روندی که به جلو می‌رویم، اوضاع به‌شدت برای ما ترسناک می‌شود. دانستن این نکات مهم است که ایران جزء ۱۰ کشور آسیب‌پذیر دنیا به‌واسطه افزایش دمای کره زمین است. هر درجه افزایش متوسط دما باعث تبخیر شدید منابع آبی می‌شود و کار را سخت‌تر می‌کند. درست است که ما در مقایسه با کشور‌های حاشیه جنوب خلیج فارس وضعیت آبی بهتری داریم، اما باید توجه کرد که ما کشوری هستیم با یک‌میلیون‌و ۶۰۰ هزار کیلومترمربع وسعت؛ پس راهکار سازگاری‌مان در مبحث آب با کشور‌های کوچک حاشیه خلیج فارس بسیار متفاوت است. ما کشوری هستیم با جمعیت ۸۵ میلیونی و اراده حاکمیتی که به دنبال افزایش این جمعیت است. ما در دنیا به‌صورت مطلق و بدون لحاظ‌کردن سرانه آب و به نسبت منابع تجدیدپذیر، کشور ۶۱ جهان هستیم و اوضاع‌مان چندان بد نیست، اما وقتی سرانه جمعیت را تقسیم بر تعداد می‌کنیم، یکباره به رتبه ۱۶۰ نزول می‌کنیم؛ یعنی بارگذاری جمعیت کشور با مقدار آبی که داریم همخوانی ندارد. اگر امارات ۹ میلیونی و قطر حدودا چهار میلیونی می‌توانند مسئله خود را با شیرین‌سازی آب خلیج فارس حل کنند، این راهکار به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند برای ما هم راهکار پایداری باشد. طول دورترین نقطه ایران از سواحل جنوب را در نظر بگیرید و بعد آن را با کشور‌های خلیج فارس مقایسه کنید. البته همین الان ما در سواحل خلیج فارس آب را شیرین می‌کنیم و برایمان حدودا ۰.۶ یورو در هر مترمکعب هزینه‌بردار است که یک عدد معقول و قابل استفاده است؛ حالا اگر بخواهیم این آب را به فلات مرکزی بیاوریم -که فعلا تا «چادرملو» کشیده شده- هزینه‌اش در هر مترمکعب تقریبا ۲.۵ یورو درمی‌آید. دیگر با آب مترمکعبی ۱۵۰ هزار تومان هیچ کاری نمی‌توانیم بکنیم. با این توضیحات نمی‌توان شیرین‌سازی را به چشم یک راهکار پایدار نگاه کرد.

ایران کشوری است که به صورت سالانه ۹۲ میلیارد مترمکعب مصرف آب دارد. امروز در سواحل ما ۲۳۰ میلیون مترمکعب آب شیرین‌سازی می‌کنیم. اگر تمام طرح‌های قابل مطالعه و در دست بررسی و توسعه را هم اضافه کنیم، حدود یک میلیارد مترمکعب می‌شود و این یعنی حدود یک‌و‌نیم درصد نیازمان؛ چقدر باید آب دریا شیرین شود و بعد تا کجای فلات مرکزی و دامنه‌های کشور کشیده شود؟ از سوی دیگر این هزینه تمام‌شده کجا لحاظ می‌شود؟ مدتی است که صحبت انتقال آب به خراسان زیاد شنیده می‌شود، سؤال اینجاست این سرمایه‌گذاری را چه کسی انجام می‌دهد و هزینه‌های بهره برداری را چه کسی تقبل می‌کند؟

اصلا با آب مترمکعبی سه یورو می‌خواهید چه کار کنید؟ چه کار اقتصادی قرار است انجام دهید؟ این دورنمای کلی ماست. موضوع مهم دیگر اینکه طبق آمار رسمی شورای عالی آب و وزارت نیرو، ۱۰۳ میلیارد مترمکعب منابع تجدیدپذیر داریم، اما آمار دانشگاهی ما از عدد کمتری حکایت می‌کند و حدود ۹۰ میلیارد مترمکعب اعلام شده است. مصرف ما بالای ۹۰ میلیارد مترمکعب است؛ یعنی در حال مصرف‌کردن حدود ۹۱ درصد از این منابع هستیم. در دنیا مصرف بالای ۴۰ درصد را «بحران» می‌گویند. آن‌هایی که برای مصرف بالای ۴۰ درصد از کلمه بحران استفاده کرده‌اند، اصلا تصور نمی‌کردند کشوری بیاید و بالاتر از ۹۰ درصد ذخایرش را مصرف کند تا برایش اسم ابداع کنند. بی‌تعارف ما در این شرایط هستیم.

‌با این شرایط ورشکستگی و فقر آبی آینده ایران چه می‌شود؟

تا سال ۲۰۴۰ ما سیزدهمین کشور آسیب‌پذیر دنیا از حیث استرس و تنش آبی می‌شویم. بااین‌حال نکته تلخ‌تر اینجاست که جمعیت ما با مجموع ۱۲ کشور قبل از ما برابری می‌کند؛ یعنی به لحاظ جمعیتی در ۲۰۴۰ اولین کشور آسیب‌پذیر دنیا از لحاظ آب خواهیم بود. تا سال ۱۴۱۵، ۳۴ آبخوان زیرزمینی ما کاملا از بین می‌رود. این‌ها آمار مستند است. تا سال ۱۴۴۰ با همین روند که پیش که می‌رویم، ۱۱۸ آبخوان ما از بین می‌رود. از بین رفتن ۱۱۸ آبخوان، تأمین آب شرب ۱۸ و نیم میلیون ایرانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از بین رفتن این ۱۱۸ آبخوان، ۲۳۴ میلیون مترمکعب حقابه صنعت را هم از بین می‌برد. ۱۵.۵ میلیارد مترمکعب حقابه کشاورزی را از بین می‌برد و مجموع تأثیر این دو باعث از بین رفتن ۱.۳ میلیون فرصت شغلی می‌شود. یکی از افتخارات مدیران ارشد کشور، فعال‌سازی و احیای دوباره کارخانه‌های از‌کارافتاده و راکد کشور است و از اشتغال صد‌ها نفر صحبت می‌کنند؛ چیزی که من می‌گویم صحبت از بین رفتن فرصت شغلی نزدیک به ۱.۵ میلیون ایرانی تا سال ۱۴۴۰ است.

منبع  : اقتصاد 24

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *