داغ برخی مردان، داغ یک تن نیست؛ داغ یک حقیقت است که بر شانههای تاریخ مینشیند و زمین را از مدار خویش خارج میکند. ما از نسلی بودیم که در این قحطسال ایمان، سایهی وجودش را چونان عروةالوثقی به چنگ زدیم و در هوای کلامش، عطر وحی و بوی ولی خدا را استشمام کردیم.

داغ برخی مردان، داغ یک تن نیست؛ داغ یک حقیقت است که بر شانههای تاریخ مینشیند و زمین را از مدار خویش خارج میکند. ما از نسلی بودیم که در این قحطسال ایمان، سایهی وجودش را چونان عروةالوثقی به چنگ زدیم و در هوای کلامش، عطر وحی و بوی ولی خدا را استشمام کردیم. سی و هفت سال او سکاندار کشتی بود که در میان امواج فتنه و کینه، نه فقط مسیر، که معنای زیستن را به ما آموخت. او مفسر زندهی آیهی «رجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْه» بود؛ مردی که عهد خویش با خدا را در متن حوادث و در امتداد خون عاشورا ترجمه کرد.
