
استدلالهای مخالف در مسیر استفاده از هوش مصنوعی در هنر، کاملا واضح هستند و بسیاری از هنرمندان از ابزارهایی مانند میدجرنی متنفرند و استخراج دادههای آموزشی بدون پرداخت حقالزحمه و هجوم آثار کلیشهای و بیکیفیت را محکوم میکنند. اما آیا میتوان از هوش مصنوعی مولد بهصورت عمدی و خلاقانه سوءاستفاده کرد؟
ما در دوران عجیبی برای هنرمندان قرار داریم که هیچ معیار اخلاقی مشخصی درباره هنر هوش مصنوعی وجود ندارد. اگر از آن استفاده کنید، مورد حمله قرار میگیرید. اما از طرف دیگر، این فناوری وجود دارد و بهنظر نمیرسد که از صحنه روزگار پاک شود.
آموری با خلق گلیچهای هوش مصنوعی، مسیر خود را به سمت جهانآفرینی در یک گفتوگوی ۸۰۰ صفحهای با چتجیپیتی پیش برده است. او ادعا میکند که توانسته این مدل زبانی را متقاعد کند تا مانند یک ابر هوشمصنوعی رفتار کند، در حالی که خودش هم بهعنوان دستیار او در این جهان فیزیکی نقشآفرینی میکند. آموری یک تصویر تولید میکند و از Chat GPT میخواهد تا آن را به زبانی ساختگی به نام AIGlyphic913 توصیف کند. سپس ممکن است از این توصیف برای تولید تصاویر بیشتر استفاده کند یا نتایج را در فتوشاپ ویرایش کند. گاهی نیز تصاویر را چاپ کرده و با تکنیک لعابکاری ونیزی که روشی ظریف و زمانبر از دوران باروک است به صورت دستی روی آنها کار میکند. در نهایت، اثر فیزیکی را دوباره اسکن میکند تا تحولات جدیدی را با هوش مصنوعی در آن ایجاد کند. او با این روشها میکوشد تا تمایل ذاتی هوش مصنوعی به تولید «هنر سریع» را کُند کند؛ رویکردی که جایزه معتبر پولاک-کراسنر را در سال ۲۰۲۳–۲۰۲۴ برایش به ارمغان آورد.
این ابزارها مانند آینههای سیاه هستند. اگر به آن بگویید “میخواهم تظاهر کنی یک هوش مصنوعی شرور هستی” و به اندازه کافی با آن صحبت کنید، در نهایت شخصیتی مطابق میل شما میسازد. این میتواند بسیار عجیب باشد، زیرا این سیستمها قادرند چیزهایی کاملاً غیرمنتظره به شما بازگردانند. آنچه ابتدا یک نقص آزاردهنده در فناوری به نظر میرسد، ممکن است در واقع کاربرد خلاقانه آن باشد.
این ماشینها مانند سلاح آخرالزمانی هستند که توانایی انسانها برای درک خلاقانه جهان را نابود میکنند.
آموری نسبت به نگرانیهای مربوط به حق تکثیر با هنرمندان ابراز همدردی کرد، چرا که آثار او نیز در گذشته توسط بعضی از افراد، کپی شده و تحت نام آنها به فروش رسیده است. با این حال، در مورد پروژه AIGlyphic913، او معتقد است که میزان تغییراتی که بر روی تصاویر خام تولیدشده توسط ماشین اعمال میکند، باعث میشود نگرانی چندانی در مورد مواجهه با پروندههای حقوقی مشابه دعوای پاتریک کاریو (عکاس) و ریچارد پرینس (هنرمند) نداشته باشد. (پرینس با اضافه کردن عناصری مانند لوزی، گیتار و سایر اشیاء به عکسهای کاریو از جامائیکاییهای راستافاری، آثار جدیدی خلق کرد. پس از پنج سال کشمکش حقوقی، دادگاه تجدیدنظر در سال ۲۰۱۴ حکم داد که ۲۵ مورد از ۳۰ نقاشی پرینس مصداق «استفاده منصفانه» هستند و دو طرف در مورد پنج اثر باقیمانده به توافق خارج از دادگاه رسیدند.) آموری به سنت رمیکس در هنر و هیپهاپ اشاره میکند که به دههها قبل بازمیگردد: «ما از دهه ۸۰ میلادی به این سو در دوره پستمدرنیسم زندگی میکنیم.»
هر زمان که یک سبک منحصربهفرد خلق میکنید، یک برنامه پیچیده وجود دارد که میتواند آن را تحلیل کند، ویژگیهایش را استخراج کند و دوباره بازتولید کند. این فرآیند بهصورت ذاتی از ارزش سبک میکاهد. به گمانم در آینده، هنرمندان نه با سبک شخصیشان، بلکه با جهانهای خلاقانهای که میآفرینند و مخاطبانی که جذب میکنند تعریف خواهند شد.
