حجتالاسلام سیدحمید روحانی: «ویژگی مهم آیتالله سیدمصطفی خمینــی، جریانشناســـی و دشمنشناسی بود. افراد و جریانات را به خوبی میشناخت. در میان روحانیون خیلی کم افرادی را داشتیم که اینگونه آگاه و جریانشناس باشند. در نجف، افرادی مثل قطبزاده به ملاقات امام میآمدند. حاجآقا مصطفی از ابتدا به این افراد مشکوک بود. تذکر میداد که این افراد مرموز هستند و حواستان را جمع کنید که فریب آنها را نخورید…»
جوان آنلاین: شاید در روزهایی که رژیمصهیونیستی سَبُعیت برای بقای خویش را از حد گذرانده است، مخاطبان متوقع باشند که عمدتاً از ریشههای تاریخی این رویداد و قهرمانان شجاع ِآن سخن رود. با این همه نباید از نظر دور داشت که تداوم هر حرکت انقلابی و مبارزاتی ریشه در توجه به اصالتهای آن دارد و هم از این روی پاسداشت شخصیتهای پیشگام ضرورت مییابد. مقطع اکنون، تداعی گر سالروز شهادت فرزند اندیشمند و مبارز امامخمینی، آیتالله سیدمصطفی خمینی است. هم او که حیات و مماتش از سرفصلهای شاخص تداوم و پیروزی انقلاب اسلامی قلمداد میشود. مقال پیآمده درصدد است تا با استناد به پارهای روایتها، او را در دوران مبارزه و شهادت به بازخوانی نشیند. امید آنکه تاریخ پژوهان و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
در بیت امام نه مثل یک آزاده که مانند یک طلبه معمولی رفتار میکرد
در آغاز سخن، نظری به نقشآفرینی شهید آیتالله سیدمصطفی خمینی در بدایت نهضت اسلامی بهنگام مینماید. حضرت آیتالله العظمی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی طی مصاحبهای در سال ۱۳۶۲، ضمن اشاره به کارکرد و اقدامات فرزند گرامی امام در آغاز مبارزات، چند و، چون ایفای این وظیفه تاریخی را اینگونه توصیف کردهاند:
«نقش ایشان در نهضت اسلامی دو قسمت دارد؛ یک قسمت قبل از حوادث ۱۵ خرداد است که ایشان به عنوان یک شخصیت فاضل، باسواد، فهیم و باذکاوت در دستگاه امام بود. طبیعی است یک شخصی که دور و بر یک شخصیت بزرگی مثل امام در این حد از استعداد و هوش باشد، در جهتگیریها و روند کار مبارزه اثر میگذارد. این یک چیز طبیعی بود و وجود حاجآقا مصطفی مؤثر هم بود. مرحوم حاج آقامصطفی در دوران مبارزه از شروع مبارزه، همیشه در بیت امام حاضر بود. ایشان وقتی در بیت امام آشکار میشد و در جمعیت مینشست، مثل یک طلبه مینشست. نه انگار که این آدم پسر برجستهشخص صاحب بیت هست که همه به خاطر او و به احترام او به اینجا آمدهاند. هنگامی که مبارزه شروع شد، منزل امام محل رفت و آمد بود. طلاب و فضلا از تهران کسبهای که در مبارزه بودند، به این خانه مرتباً رفت و آمد میکردند. حاجآقا مصطفی در این جمع بود و من یادم نمیرود، آن منظره نشستن حاجآقا مصطفی را. در اینگونه مواقع غالباً پسر آقایان، علما، بزرگان، یک حالت صاحبخانگی، همهکارگی و محورشدن پیدا میکنند. افراد را به خودشان جذب کردن، تحکمکردن، این را رد کردن، آن را قبول کردن، یکی را بالا آوردن، یکی را پایین بردن و خلاصه به خود رسیدن. در بین آن بیوتی که آن وقتها ما دیده بودیم، یک چنین چیزهایی معمول بود. چنین چیزی مطلقاً از حاج آقا مصطفی در بیت امام با آن همه شلوغی، رفت و آمد و رونقی که این بیت داشت، مشهود نبود… یک نقش دیگر ایشان بعد از حادثه ۱۵ خرداد بود که راوی و شاهد نزدیک این حادثه بود. هنگامی که امام را دستگیر کرده بودند، ایشان اولین کسی بود که این فریاد را بلند کرد و مردم قم را در جریان گذاشت مردم با فریاد برانگیزاننده حاجآقا مصطفی بود که به هوش آمدند، بیدار شدند و فهمیدند که چه حادثهای واقع شده است و امامشان را بردند… مرد شجاعی بود حاجآقا مصطفی. واقعاً فرزند امام بود. حقاً و انصافاً کسی بود که شایسته این بود که ما او را پسر یک چنین مرد عظیم و چهره بزرگی بدانیم و شجاعتش را هم داشت که در موضع پسر امام ظاهر میشد. بعدها هم ایشان به زندان رفت. مدتی زندان بود تا وقتی که ایشان در قم بودند، دستگاه شدیداً به او حساس بود و از وجود حاج آقامصطفی خائف. البته زندان رفتن هم تأثیری نکرد، حاج آقا مصطفی آدمی نبود که از زندان بشکند، بلکه زندان او را هر روز آبدیدهتر و قویتر هم میکرد، بنابراین مجبور شدند ایشان را هم تبعید کنند.»
