همیشه پای غده سرطانی در میان است…  

صبح روز یکشنبه ۱ تیرماه ۱۴۰۴ جمعی از اهالی رسانه و خبرنگاران در ساعت‌های اولیه صبح به منظور بررسی وضعیت ساختمان سوخته شیشه‌ای رسانه ملی، در محل حضور یافته و از نزدیک وضعیت را مورد ارزیابی قرار دادند. آنچه می‌خوانید روایت خبرنگار خبرگزاری میزان است از ساختمان شیشه‌ای رسانه ملی پس از تهاجم اسرائیل؛ 
03 تير 1404

همیشه پای غده سرطانی در میان است...  

صبح روز یکشنبه ۱ تیرماه ۱۴۰۴ جمعی از اهالی رسانه و خبرنگاران در ساعت‌های اولیه صبح به منظور بررسی وضعیت ساختمان سوخته شیشه‌ای رسانه ملی، در محل حضور یافته و از نزدیک وضعیت را مورد ارزیابی قرار دادند. آنچه می‌خوانید روایت خبرنگار خبرگزاری میزان است از ساختمان شیشه‌ای رسانه ملی پس از تهاجم اسرائیل؛ 

بر اساس آنچه اعلام شده بود به ساعت ۱۰ و نیم صبح از در مسجد بلال سازمان صدا و سیما، اهالی رسانه و خبرنگاران وارد این مجموعه شدند. شرایط امنیتی شهر و خیابان‌های خلوت مهم‌ترین دلیلی بود که این بار بدون تاخیر و اندکی قبل از ساعت اعلام شده در محل حضور یافتم. پس از ورود به ساختمان و احراز هویت به محوطه داخلی مجموعه رسانه ملی وارد شدم. در حین گذشتن از سراشیبی تندی که با منظره کهنه درختان و شمشاد‌های بلند و سرسبز صداوسیما، توام بود به یکباره نقطه تاریکی چشم را به خود دوخت! بخشی کوچکی از سوخته ساختمان شیشه‌ای صداوسیما! همچنان باشکوه از پس سبزه‌های دلفریب نخستین روز تابستان خود نمایی می‌کرد. تصویری متناقض که از آن نمی‌شد به راحتی عبور کرد.

اما بعد و پس از تاملی کوتاه در روابط‌عمومی صداوسیما، به همراه مدیر روابط عمومی سازمان صدا و سیما به محل ساختمان سوخته اعزام شدیم.

شگفتا… بوی سوخته اخلاق و انسانیت در اتمسفر ساختمان خبرگزاری صداوسیما گلو و چشم را آزار می‌داد. دردا که از آن مجموعه باشکوه، سقف‌های فرو ریخته و دیوار‌های دوداندود شده برجای مانده بود.

جبلی در خاتمه اظهار داشت: آنچه قوی‌تر شده و به هیچ وجه تحت تاثیر این حمله قرار نگرفته، روحیه همکاران ماست که صد چندان شده و نشانه آن اعلام آمادگی و همبستگی همه جامعه رسانه‌ای کشور است که همگی با شعار «ما هم خبرنگار صدا و سیما هستیم» در کنار رسانه ملی حضور دارند.

سوخته و بیقوله این ساختمان گر چه به شدت متاثرمان کرد اما این تنها یک سازه بود. مهم این است که رسانه و حقیقت را خاموشی نمی‌گیرد. اما راستش مقابل حوض سابقا زیبای ساختمان شیشه‌ای سوخته، سایه خنکی یافته و لختی نشسته‌ام و فکر می‌کردم؛ خداروشکر دوستانم دور و نزدیکم گزندی ندیده بودند، تصویر یکایک آنها از ذهنم می‌گذشت و به این فکر می‌کردم که از بدو پیدایش رسانه‌های جمعی در جهان، در کدامین جنگ چنین تجاوز ناجوانمردانه‌ای به مردم شده است؟ کجای جهان؟ که یادم آمد پیشتر خبرنگاری از غزه برادرش، همکارش و… در مقابل چشمانش، توسط این غده سرطانی به شهادت رسیدند! گویا در هر توحشی در تاریخ بشر همیشه پای نتانیاهو در میان است.

دیگر پیش از ظهر بود که مدیرکل روابط عمومی رسانه ملی برای گرفتن عکس یادگاری هریک از بازدیدکنندگان را مبهوت از گوشه‌ای فرا خواند. اگر چه نهاری تدارک دیده شده بود ولی لقمه‌ها به سختی از گلو پایین می‌رفت و سکوتی عجیب بین خبرنگاران حکم می‌کرد. شاید همه به روز پیروزی فکر می‌کردیم.

انتهای پیام/

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *