نوشتن «مأمور مخفی» برای جوزف کنراد، نویسنده لهستانی، درواقع ورودی بود به دنیای تازهای از نویسندگی
نوشتن «مأمور مخفی» برای جوزف کنراد، نویسنده لهستانی، درواقع ورودی بود به دنیای تازهای از نویسندگی. تا پیش از آن، همه کنراد را نویسندهای میدانستند که درباره کشتیها مینویسد و ملوانها. و البته آدمهای مستعمرات در آسیا و آمریکای جنوبی. با توجه به سفرهای دریایی کنراد، این داستانها به نظر خیلیها بازنویسی تجربیات خودش بود از آدمها و جاهایی که دیده بود. «مأمور مخفی» اما داستانی بود درباره یک عملیات آنارشیستی بمبگذاری. چند سال بعد کنراد یکی از بهترین داستانهایش را در حوالی همین داستان نوشت؛ «از چشم غربی».
«مأمور مخفی» داستان یک جاسوس بیعرضه و ناتوان دولتی آنارشیستی در انگلستان است که سالها بدون اینکه کار خاصی انجام دهد، مواجب گرفته است. با عوض شدن سفیر کشور مربوطه به او و باقی همکارانش اولتیماتوم میدهند که باید کاری کنند، وگرنه دیگر خبری از مستمری نخواهد بود. به این ترتیب، ورلاک، مأمور مخفی داستان ما، تصمیم میگیرد هر طور که هست، کاری کند. او برای این کار از برادر نوجوان و کموبیش خلوضع همسرش استفاده میکند و به این ترتیب، خانوادهاش را درگیر کاری میکند که حتی نمیدانند چیست.
