04 آبان 1398 – 06:51
نمی توانستم رازی را که همسرم با همدستی کارمند آزمایشگاه پزشکی 20 سال از من پنهان کرده بود باور کنم و تحمل آن برایم بسیار سخت بود که همسرم این همه سال مرا فریب داده بود.

به گزارش رکنا، مرد 50 ساله در حالی که عنوان می کرد «دیگر به چه کسی می توان اعتماد کرد!»و چه کسی باید پاسخ گوی دروغی باشد که امروز همه زندگی ام را به هم ریخته است، به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری سجاد مشهد گفت: هنوز یک ماه از پایان خدمت سربازی ام نگذشته بود که پدر و مادرم برای ازدواج با من اصرار کردند. آن روز به پدرم گفتم من که شغل و درآمد مناسبی ندارم چگونه باید ازدواج کنم و دختری را به فلاکت و سختی بیندازم. پدرم در حالی که سرش را رو به آسمان گرفته بود، گفت: خدا ارحم الراحمین است. روزی که من هم با مادرت ازدواج کردم کار درست و حسابی نداشتم، مطمئن باش خداوند به برکت این ازدواج راهگشا خواهد بود و تو هم کار مناسبی پیدا می کنی.
از ازدوا من احساس خستگی و ناراحتی کند و به همین خاطر، همه زندگی و عاطفه ام را به پایش ریختم.
راز 20 ساله همسرم فاش شد
20 سال بعد از این ماجرا یکی از دوستان مستانه با من تماس گرفت و عنوان کرد به خاطر عذاب وجدان می خواهد رازی را برایم فاش کند. وقتی سرقرار با آن زن 48 ساله رسیدم او در حالی که گریه می کرد گفت 20 سال قبل من که در آزمایشگاه پزشکی کار می کردم ، با همسرت دوست شدم. او از من خواست برای حفظ بنیان خانواده اش، نتیجه آزمایش های شما را طوری تغییر دهم که شما عامل نازایی همسرتان معرفی شوید در حالی که «مستانه» نازا بود. اکنون به خاطر این دروغ بزرگ دچار عذاب وجدان شده ام و …
انتهای پیام
