مهسا با فاصله چند متری از همسرش بابک در راهرو طبقه اول دادگاه خانواده نشسته بود. گاهی زیرچشمی همسر جوانش را نگاه میکرد و آهی میکشید و از آن سو هم بابک هر چند دقیقه به ساعت مچی گرانبهایش نگاه میکرد و در انتظار ساعت برگزاری دادگاه بود.

به گزارش ایران، بالاخره منشی دادگاه هر دو را به داخل شعبه فراخواند. بابک قدری زودتر وارد شعبه شد؛ گویی دوست داشت زودتر از ماجرایی که برایش پیش آمده، رهایی یابد. مهسا آرام آرام با قدمهای سنگینش وارد شعبه شد و با سلامی آهسته به قاضی، روی صندلی نشست.
