
به گزارش تابناک، پشت عنوان «پروژه ملی آزادگان»، در عمل پیوندی میان پرهزینهترین بشکههای توسعهیافته نفت و ناترازترین ترازنامههای بانکی شکل گرفته است؛ پیوندی که ریسک آن نه بر دوش تصمیمگیران، بلکه در نهایت در قالب تورم، کاهش قدرت خرید و فشار بر سپردهگذاران و بودجه عمومی تخلیه میشود.
در فازهای یک و دو دارخوین، در اوایل دههٔ ۱۳۸۰ و در قالب قرارداد بیعمتقابل، حدود یکمیلیارد و ۴۹۵ میلیون دلار سرمایهگذاری انجام شد و ظرفیت تولید روزانهٔ میدان به حدود ۱۶۰ هزار بشکه رسید. بر این اساس، هزینهٔ ایجاد هر بشکه ظرفیت روزانه حدود ۹ هزار و ۳۰۰ تا ۹ هزار و ۵۰۰ دلار محاسبه شد؛ رقمی که با استانداردهای آن دوره و برای یک میدان خشکی، در محدودهٔ متعارف پروژههای مشابه جهان قرار داشت و از سقفهای غیرعادی فاصله نشان میداد.
میدان آزادگان نیز پیش از این یک بار مسیر توسعه را در قالب طرحی دیگر طی کرده است. در پروژهٔ بیعمتقابل آزادگان شمالی، که از سال ۱۳۸۰ آغاز شد و تا اواخر دههٔ ۱۳۹۰ ادامه یافت، مجموع هزینهها حدود ۳ میلیارد و ۸۹۴ میلیون دلار اعلام شد و هدف، دستیابی به ظرفیت تولید روزانهٔ ۷۵ هزار بشکه تعیین شد.
بر پایهٔ این ارقام، هزینهٔ ایجاد هر بشکه ظرفیت روزانه در آن طرح به حدود ۵۱ هزار و ر سرمایهٔ بلندمدت میطلبد و بازگشت این سرمایه را در افقی دستکم دهساله قفل میکند، در واقع ترازنامهای را که همین حالا لرزان است در برابر یک تکانهٔ تازه قرار میدهد.
خلاصه آنکه آزادگان امروز فقط یک پروژهٔ پرهزینهٔ نفتی نیست و به آزمونی بزرگ برای نظام بانکی ایران تبدیل شده است؛ آزمونی که در آن، گرانترین بشکههای توسعهیافتهٔ نفت با ناترازترین ترازنامههای بانکی گره میخورند.
اگر نقش بانکها در این مدل سرمایهگذاری بازتعریف نشود و مرز میان «تأمین مالی» و «مالکیت پرریسک» روشن نشود، احتمال آن کم نیست که چند سال دیگر نام آزادگان در صورتهای مالی برخی بانکها همان جایگاهی را پیدا کند که امروز نام پروژههایی، چون ایرانمال و پدیده پیدا کرده است؛ نامی که در ستون «دارایی» نوشته میشود، اما بهایی که در نهایت از جیب سپردهگذار و مالیاتدهنده پرداخت میشود.
