
مهدی صالحی_ فیلم سینمایی «لاکپشت» در ظاهر یک درام روانشناختی است اما در لایههای زیرین به کالبد شکافی جامعهای اضطراب زده میپردازد و ذهن یک روانپزشک را که خود قربانی زخمهای کهنه و اضطرابهای فروخورده است به صحنه نمایش میگذارد. این اثر بیش از آنکه یک روایت سرگرم کننده باشد تجربهای روانشناختی و اجتماعی است که تماشاگر را به عمیقترین لایههای ذهن و جامعه میبرد.
در مرکز روایت شخصیت دکتر پیروز ارجمند با بازی فرهاد اصلانی قرار دارد؛ روانپزشکی که به رغم تخصص و جایگاه اجتماعی خود گرفتار اختلالی شدید است. او زیر بار گذشته و ترسهایش چنان له شده که توان حرکت ندارد درست مانند لاکپشتی که عنوان فیلم از آن گرفته شده است.
این نماد گرایی در دیالوگ فرناز همسر جوان او به اوج میرسد؛ جایی که میگوید لاکپشت را انتخاب کرده چون نمیتواند فرار کند و همیشه در دسترس است. این جمله هستۀ وجودی اضطراب پیروز را نمایندگی میکند: ترس بیمارگونه از دست دادن و میل وسواسگونه به کنترل.
