هدف ما این است واقعاً یک تشکیلاتی راه بیفتد و سینمای توحیدی را که آقا مرتضی آوینی قبل از ما راهاندازی کرده، بتوانیم دوباره پررنگتر کنیم و حداقل به تماشای مخاطب برسانیم.
جوان آنلاین: یک سرهنگ اداره آگاهی به نام حسن کارخانه در آستانه ارتقا به درجه ریاست اداره خودش، به طور تصادفی از موضوع یک آدمربایی و قتل مطلع میشود. او مشکلی دارد که باعث شده است چند وقت نتواند بخوابد و رقیبی در همان اداره هست که با گزارش دادن این موضوع، ظاهراً تلاش میکند مانع ریاست کارخانه بر این اداره شود. این مسئله باعث میشود برخورد تصادفی حسن کارخانه با سرنخ اصلی آن پرونده آدمربایی و قتل، توهمات بیخوابیاش تلقی شوند، اما سرهنگ کارخانه دستبردار نیست و به کمک دوستان بسیجیاش تلاش میکند راز این موضوع را کشف کند و فردی را که ربوده شده است، نجات دهد. «غوطهور» نخستین فیلم بلند داستانی از محمدجواد حکمی است؛ فیلمسازی که قبلاً در جشنواره فیلم کوتاه تهران هم برنده جوایزی شده بود و لباس روحانیت بر تن دارد. غوطهور یکسری آسیبهای اجتماعی را بدون اینکه به شکل گلدرشت روی آنها تأکید کند، در قالب یک داستان معمایی- جنایی مطرح و از این جهت در همان مسیری حرکت میکند که تا سالها گفته میشد یکی از راههای درست تأثیرگذاری روی جامعه است؛ ورود به ذهن مردم از راه سرگرمی. در ادامه گفتوگوی ما با محمدجواد حکمی را میخوانید که از یک سو درباره ابعاد مختلف فیلم غوطهور است و از سوی دیگر به مسئله حضور یک شخصیت روحانی در سینمای ایران توجه دارد.
آقای حکمی! فیلم شما از نخستین گامهای جدی در ساخت یک داستان پلیسی کاملاً ایرانی بود، یعنی عناصری در این داستان هست که فقط میتواند در ایران اتفاق بیفتد و اگر آنها را از فیلم بیرون بکشیم، چیزی از آن باقی نمیماند و قصه به هم میریزد. مثلاً همکاری آن سرهنگ (سرهنگ کارخانه) با نیروهای بسیجی، این اصلاً در روند روایت تأثیر دارد و کاملاً ایرانی است. اینکه یک نیروی مردمی بتواند با پلیس هماهنگ باشد، کاملاً در ایران اتفاق میافتد. از طرفی شباهتهایی هم به فیلمهای خارجی داشتید. اجازه دهید این سؤال کلیشهای همیشگی را این بار جدیتر و عمیقتر بپرسم: اصلاً ایده فیلم را از کجا آوردید؟
«غوطهور» یک فیلم جنایی- اجتماعی است که بر اساس یک دغدغه اجتماعی و یک چالش اجتماعی نوشته و ساخته شده است؛ دغدغهای که همه ما با آن مواجه هستیم و مربوط به سبک زندگی است. این دغدغه، چیزی است که تلاش کردیم به مخاطبان خودمان برسانیم. ما تلاشمان را کردیم که به فیلم سینمایی ژانر نزدیکتر شویم و به اصطلاح سینمای ژانر را در حد خودمان احیا کنیم. در ابتدا، فیلم «غوطهور» تلاش دارد یک فیلم سرگرمکننده به نظر برسد؛ فیلمی که مخاطبش را از ابتدا تا پایان، روی صندلی یکساعتونیم بنشاند و او را دعوت کند به تماشا و ادامه دادن تا انتها و در انتها، هدف ما از ساختن این فیلم، دعوت به تفکر و اندیشه درباره سبک زندگی است. ما یک سبب و مسببی را در فیلم به نمایش میگذاریم که انتخابش به عهده مخاطب است که چه تصمیمی بگیرد و چه جور با این قصه برخورد کند. ما در این فیلم هیچوقت نگفتیم چقدر این آسیب اجتماعی- که به ویژه در واقع یک بحران جنسی است- در جامعه زیاد است یا کم. بحث کمی نکردیم و بحث ما مصداق نیست. بحث ما اهمیت موضوع است که این بحران جنسی میتواند یک تهدید برای اجتماع باشد و بهتر است که آسیبهایش را بشناسیم و نگاه آسیبشناسانهای نسبت به این موضوع داشته باشیم.
اگر کاراکتر قاتل و آدمربا در فیلم شما مرد بود، کارتان شباهت خیلی زیادی به آن فیلم کرهای «تعقیبکننده» پیدا میکرد، اما همین تغییر کوچک، بنیان خیلی چیزها را عوض کرده. آن فیلم هم اتفاقاً مضامین اخلاقی خودش را دارد، اما یک چیز دیگر است؛ چه شد به سمت همین کاراکتر، با این درونمایه انحراف جنسی رفتید؟
هدف ما برای ساختن این فیلم، ساختن یک فیلم جنایی یا پلیسی نبود، یعنی آن چیزی که ما را واداشت این فیلم را بسازیم، کاراکتر «ماهک» و دغدغه ما مطرح کردن این موضوع با مخاطب بود و ایجاد توجه نسبت به آسیبهایی که نسبت به زنان و دختران جامعه، به ویژه در آن طیف سنی هست، اما هر قصهای، هر کاراکتری یا بهتر بگوییم هر قهرمانی، جهان خودش را دارد. ما برای اینکه این جهان تبدیل شود به جهانی که مخاطب سینمایی ایران باور و قبولش بکند، باید این دغدغهمان را با یکی از ژانرهایی که جنایی- پلیسی است، تلفیق میکردیم و مخاطب ایران هم آن را دوست دارد و دنبال میکند. همیشه پروندههای جنایی جذاب بوده، همیشه مستندها در این راستا برای مخاطبان جذاب و جالب بودهاند. سعی کردیم مضامینمان را با ژانر جنایی تلفیق کنیم تا حرفی که میزنیم گلدرشت نباشد، به همین خاطر ما کاراکتری را که قصه از آن روایت میشود، بردیم سمت «حسن کارخانه» و کارگاه قصهمان تا اینکه بخواهیم از سمت ماهک قصه را روایت کنیم.
سینمای ما در سالهای اخیر مرتب مأمورانی را نشان میدهد که فراتر از وظایف اداری، حتی حاضرند برای خودشان دردسر درست کنند، اما دنبال احقاق یک حق یا چیزی که حق میدانند، بروند؛ از «لباس شخصی» و «مصلحت» که به اوایل دهه۶۰ مربوط میشوند و مأموران امنیتی را نشان میدهند که اینطور هستند تا «مرد بازنده» که یک پلیس را نشان میدهد یا «علفزار» که دادستانی را به این شکل نشان داده یا حتی «کت چرمی» که یک مأمور بهزیستی در آن چنین رفتاری دارد. این رفتار خصوصاً بین نسل جوان فیلمسازان ما زیاد دیده میشود، فکر میکنید دلیلش چیست؟
همیشه در کارهای خارج از چارچوب است که درام شکل میگیرد و جذاب است. به نظر من، این الگویی است که شاید بتوان تعبیر «کلیشه» را هم درباره آن به کار برد ولی به هر حال در سینمای امریکا هم همین بوده و هست و در سینمای ما هم همین بوده و هست. چرا مثلاً کاراکتر آقای مسعود کرامتی یا مهران غفوریان برای مخاطب اینقدر جالب و جذاب نیستند؟ چون آنها طبق روال قانونی و آییننامهای رفتار میکنند، اما حسن کارخانه دارد ضدساختار عمل میکند و به نظر من همیشه این جالب است که ببینیم کسی دل و جرئت دارد کاری را که خودش فکر میکند درست است، انجام دهد.
