۱۶:۳۶
یک سریال معمایی قرار نیست از همان ابتدا تمام برگهایش را روی میز بگذارد. بخش مهمی از جذابیت این گونه، در فاصلهای شکل میگیرد که میان دانستههای مخاطب و حقیقت داستان وجود دارد؛ شخصیتهایی که همه چیز را نمیگویند، اتفاقاتی که هنوز معنای کامل خود را پیدا نکردهاند و نشانههایی که ممکن است در ادامه معنایی کاملاً متفاوت پیدا کنند.
«نیمرخ» نیز ورود خود به این فضا را با همین رویکرد آغاز کرده است. سریال ترجیح میدهد اطلاعات را مرحلهبهمرحله در اختیار تماشاگر بگذارد و به جای پاسخ دادن فوری به همه پرسشها، او را در موقعیت حدس زدن و کشف کردن قرار دهد.
طبیعتاً با تماشای تنها دو قسمت نمیتوان درباره موفقیت یا شکست یک سریال حکم قطعی صادر کرد؛ بهخصوص وقتی روایت از ابتدا بر پنهانکردن بخشی از اطلاعات بنا شده است. با این حال، همین قسمتهای ابتدایی نشان میدهند اثر قرار است چه مسیری را دنبال کند. «نیمرخ» در شروع، بیشتر از آنکه بخواهد تمام شخصیتها و مناسبات داستانیاش را معرفی کند، تلاش میکند فضای بیاعتمادی و سؤال را شکل دهد؛ فضایی که میتواند موتور محرک روایت در قسمتهای بعد باشد.
