
فرصتی دست داد تا فیلم پیرپسر ساخته اکتای براهنی را ببینم شاهکاری متفاوت در برهوت سینمای ایران که همچون گلی در مرداب روییده و چشمها را خیره کرده است.
پیرپسر شناسنامه سینمای ایران است. از آن دست فیلم هایی که تا مدتها ذهنت را با خود همراه میکند و تو را به اندیشه وا میدارد. حسن پورشیرازی با آن قدرت و نبوغ بازیگری در اوج درخشیده و چنان بازی خیره کننده ای از خود ارائه کرده که متوجه گذشت سه ساعت و نیم نمیشوی و میخکوب در صندلی سینما می مانی.
حامد بهداد، لیلا حاتمی و حتی بازیگر جوان فیلم محمد ولیزادگان نیز بسیار خوش درخشیده و بهترین خود را ارائه کرده اند. داستان فیلم حول یک خانواده ایرانی غیرمتعارف ولی آشنا میچرخد که پدری مستبد و زورگو، زن باره، معتاد و ضد اجتماعی دارند که در دنیا برای هیچ چیز حرمت قائل نیست ولی از بچه هایش توقع مهربانی و عطوفت دارد در حالیکه خود بالکل فاقد این ویژگی هاست.
دو پسر یکی بسیار متین و آرام و موقر و دیگری با خوی تند و متوقع که شبیه پدر می نماید ولی از او تنفری عمیق دارد.
هر دو پسر از پدرشان متنفرند ولی رویکردشان در قبال پدر متفاوت است. پسر بزرگتر اهل کتاب و عرفان و فلسفه که بطور نمادین مرتب در حال تمیز کردن خانه و محل کار است. پسر دوم همانند پدر عاشق پول و قدرت.
تو گویی اسطوره ها زنده شده و بر صحنه نمایش آمده بودند. در اساطیر یونان نیز کرونوس که خواب دیده بود فرزندانش او را سرنگون خواهند کرد تمام فرزندان خود را میبلعد و تنها زئوس باقی میماند که او هم روحیه پدر را دارد و به فرزند زئوس تایپی خود میدان داده و از بها دادن به فرزندان دیگرش سر باز میزند.
در این فیلم نیز پدر حاضر به هیچ تغییری نیست هر دو پسر بهبود زندگی شان را در گرو تغییر وضعیت خانه میدانند که باید کوبیده شده و از نو ساخته شود ولی پدر زیر بار چنین مسوولیتی نمیرود تا اینکه یک زن جوان به عنوان مستاجر وارد زندگی آنها میشود. زن که مورد عنایت پدر خانواده قرار گرفته با اجاره بهای اندک در خانه آنها سکنی میگزیند و با هدایایی از طرف او مورد توجه و استقبال پیرمرد واقع میشود ولی او که خواهان زندگی راحت تر است آن هدایا را میپذیرد غافل از آنکه عشقی بین زن و پسر بزرگتر در حال شکل گیری است. نزاعی بین پدر و پسر در میگیرد که دست آخر زن قربانی آن نزاع میگردد.

آن چه فیلم را بسیار اثرگذار کرده رویکرد اجتماعی به یک مسئله خانوادگی است. اگر خانواده را عضوی کوچک از اجتماع قلمداد کنیم این فیلم نمادین به مفاهیم بلندی میپردازد.
مفاهیمی چون استبداد ریشه دوانده در فرهنگ ایرانی، عدم تمایل به اصلاح داخلی در عین غریبه نوازی که از خلقیات برجسته ایرانیان است، نزاع پنهان و آشکار پدر و پسر که همواره در مواجهه ای دردناک گرفتارند و نماد بارز آن داستان رستم و سهراب است، بی توجهی به آیندگان و حیف و میل منابع و ثروت به جای سرمایه گذاری های مادی و معنوی در جهت ارتقا وضعیت اجتماع، بی توجهی به نسل جدید و نیازهای فعلی و آتی آنها و در نهایت بی نظمی، بی برنامگی و نادیده گرفتن حقوق دیگران که در جای جای این فیلم مشهود بود.
آنچه بسیار گزنده و تلخ و کوبنده بود فقدان زن و مادر به عنوان نماد سکون و آرامش در این خانه آشفته و بی سامان بود. در این میان نوع رفتار با تنها زنی که به عنوان مستاجر وارد آن خانه شد نیز از سر سلطه جویی و تحقیر و حس مالکیت بود که در نهایت منجر به مرگ آن زن شد و باز هم به ما یادآوری کرد که در دنیای تک بعدی نمیتوان صلح را جستجو کرد مادامی که ویژگی های زنانه، تاب آوری لازم را ندارد.
