«نور آمد» روایت تصویری نصرت الهی

نقل «نور آمد» نه فقط یک نمایشگاه نقاشی، بلکه یک اعلامیه بصری- اعتقادی است؛ روایتی حماسی از لحظه‌ای که تاریکی چند هزار ساله در حال فروپاشی است و نور الهی بر زمین کامل می‌شود

نقل «نور آمد» نه فقط یک نمایشگاه نقاشی، بلکه یک اعلامیه بصری- اعتقادی است؛ روایتی حماسی از لحظه‌ای که تاریکی چند هزار ساله در حال فروپاشی است و نور الهی بر زمین کامل می‌شود

جوان آنلاین: هفدهم آذر ۱۴۰۴، گالری استاد حبیب‌الله صادقی میزبان یکی از مهم‌ترین رویداد‌های هنری سال شد؛ نمایشگاه نقل «نور آمد»» با ۳۰ تابلوی رنگ روغن از عبدالحمید قدیریان. این نمایشگاه تا ۱۵ دی‌ماه ۱۴۰۴ ادامه دارد. این رویداد، فراتر از یک نمایشگاه نقاشی، یک تجربه بصری – معنوی است. نمایشگاه نقل «نور آمد»، حاصل بیش از ۳۰ سال کار عبدالحمید قدیریان است؛ هنرمندی که جهانش در میانه نقاشی و طراحی صحنه و لباس شکل گرفته و زبان بصری‌اش برآمده از سال‌ها تجربه ساختن فضا، نور، موقعیت و میزانسن است. 
 

 نور به‌مثابه شخصیت اصلی و روایتگر
قدیریان نور را نه صرفاً یک عنصر تکنیکی، بلکه شخصیت محوری تمام آثارش کرده است. وی در مراسم افتتاحیه گفت: «این مجموعه لحظه‌هایی را تصویر می‌کند که خداوند به جامعه مؤمن نصرت عطا کرده و نورش بر زمین کامل می‌شود.» طراحی فضای گالری نیز بخشی از همین روایت است؛ سقف خیمه مانند، نورپردازی کاملاً کنترل شده و دیوار‌های تاریک، تماشاگر را از همان لحظه ورود از دنیای بیرون جدا می‌کند و به عمق یک صحنه زنده می‌برد؛ دقیقاً همان تجربه‌ای که قدیریان سال‌ها در سینما خلق کرده بود. 

 زائران در مسیر طلوع 
در نخستین تابلو‌هایی که بیننده با آن روبه‌رو می‌شود، نور همچون شخصیتی مستقل حضور دارد. یکی از آثار نمایش‌داده‌شده، کاروانی از مردم را نشان می‌دهد که در فضایی مه‌آلود در حال حرکتند. در این اثر، قدیریان به وضوح از تجربه صحنه‌پردازانه‌اش بهره برده: ترکیب‌بندی صحنه شیب دارد؛ نور از فراز، مانند پرده‌ای باز شده، مسیر را روشن می‌کند و زائران در سایه روشن‌های کم جزئیات قرار گرفته‌اند. این همان رویکردی است که قدیریان سال‌ها در طراحی صحنه به آن تکیه داشت؛ فضا باید سخن بگوید، نه جزئیات. نور باید روایت کند، نه آنکه صرفاً صحنه و بوم را روشن کند. 
 دوئل نور و ظلمت
در تابلویی دیگر، دو سوار یکی در سپیدی نور و دیگری در سرخی ظلمت در مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند. این اثر بیش از هر تابلو دیگری نشان می‌دهد که قدیریان چگونه از تجربه طراحی صحنه برای ساختن درام تصویری استفاده کرده است: ترکیب‌بندی دوپاره سمت چپ سرد، روشن و فراخ، سمت راست تیره، ملتهب و فروبسته؛ اسب سفید از دل یک طوفان نور بیرون می‌آید، گویی صحنه برای ظهور او آماده شده؛ اسب سیاه در میان شعله‌های سرخ حرکت می‌کند، گویی تاریکی خود را همچون پارچه‌ای آتشین بر دوشش کشیده و میان این دو پهنه، مرزی باریک، اما روشن وجود دارد. مرزی که معنای نبرد نور و ظلمت را به ساده‌ترین و در عین حال عمیق‌ترین شکل نشان می‌دهد. این اثر اگرچه یک نقاشی است، اما قاب یک صحنه نیز هست؛ صحنه‌ای که اگر نور تغییر کند، اگر دوربین بچرخد یا اگر بازیگر قدم بردارد، جهانش به حرکت درمی‌آید. این همان «زبان و نگاه میان رشته‌ای» است که قدیریان از سینما به نقاشی آورده است. 

 منظره‌های آخرالزمانی امیدوارانه 
در یکی از تابلو‌های بزرگ و پانورامیک که در فضای تاریک گالری همچون پنجره‌ای به جهانی دیگر می‌درخشد، همین نگاه صحنه‌ای تقویت شده است. کوهستان‌های موج‌دار، دشت‌های سبز و انسان‌هایی که در میان طلوع زرد – طلایی حرکت می‌کنند، یک «موقعیت آخرالزمانی» را تداعی می‌کنند؛ موقعیت آخرالزمانی که ترسناک نیست، بلکه نور امید را به دل تماشاگر می‌تاباند. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *