تلخترین تصویر در ذهن او، روزی است که خمپاره میان نیروها فرود آمد. جوانی خوشسیما و مؤدب که از خانوادهای مرفه آمده بود و هیچ شباهتی به تصور رایج از رزمندهها نداشت، بر اثر اصابت ترکش به شدت مجروح شد. او تنها چند متر با نوروزی فاصله داشت. خون، آرامآرام در شیار کوه جاری شد و با آب برف درهم آمیخت
جوان آنلاین: بعضی نسلها در مدرسه بزرگ میشوند، بعضی در کوچه و بازار. اما نسل دهه ۶۰، مدرسه دیگری هم داشت. مسجد. جایی که نوجوانان، پیش از آنکه اسلحه به دست بگیرند، قرآن میآموختند، کمکهای مردمی جمع میکردند، شبهای احیا را کنار هم میگذراندند و کمکم راهشان به جبهه باز میشد. مجید نوروزی، رزمنده و جانباز دفاع مقدس، از همان نسل است. نسلی که بسیاری از دوستانش از مسجد تا معراج شهدا فاصلهای کوتاه پیمودند.
مجید نوروزی هر بار که از سالهای نوجوانی سخن میگوید، نخستین تصویری که در ذهنش جان میگیرد، نه میدان جنگ است و نه صدای خمپاره، بلکه مسجدی است در محله خاوران تهران، مسجد امام زمان (عج). مسجدی که برای بسیاری از نوجوانان آن روزگار، تنها محل اقامه نماز نبود، خانه دومشان بود، مدرسهشان بود و جایی که مسیر زندگیشان را تغییر داد.
مجید نوروزی اگر چه در نیشابور به دنیا آمد، همه خاطرات کودکی و نوجوانیاش در کوچههای جنوبشرق تهران شکل گرفت. خانوادهاش پس از بازگشت از سفر زیارتی در محله دولاب و سپس خاوران ساکن شدند و او نیز مانند بسیاری از همنسلانش، از همان سالهای کودکی پایش به مسجد باز شد. میگوید آن روزها مسجد امام زمان (عج) فقط یک مسجد نبود، پایگاهی بود که جوانان را دور هم جمع میکرد. نوجوانان کنار بزرگان مینشستند، از روحانیان درس اخلاق میآموختند، در هیئت فعالیت میکردند و آرامآرام مسئولیت میپذیرفتند. به اعتقاد او، بزرگترین سرمایه آن مسجد، ساختمانش نبود، انسانهایی بودند که در آن پرورش یافتند. مسجدی که بعدها دهها روحانی، پزشک، استاد دانشگاه و البته شمار زیادی شهید تقدیم انقلاب کرد.
بچههای مسجد
