
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، میدان نبرد برای امیر مؤمنان علیهالسلام صحنهی شناخت دقیقِ انسانها، ظرفیتها و معادلات قدرت بود. به همین دلیل، مواضع حضرت در برابر جریانهای مختلف، کاملاً حسابشده و مبتنی بر واقعیتهای صحنه بود؛ نه خوشبینی داشتند و نه دچار ترس و انفعال میشدند. آن حضرت بهخوبی میدانست که بقای حکومت حق، بدون برخورد قاطع با کانونهای آشوب و انحراف ممکن نیست.
بنابر روایت تسنیم، از همین رو سه جریان بزرگِ «ناکثین»، «قاسطین» و «مارقین» را که هر کدام از زاویهای امنیت و انسجام جامعهی اسلامی را تهدید میکردند، با سرعت و صلابت سرکوب کردند. برخورد حضرت با این جبههها، برخاسته از شناخت عمیقشان از ریشههای فتنه و توازن قدرت در جامعه بود. بنابراین وقتی معاویه با زبان تهدید سخن گفت، پاسخ امیرالمؤمنین نیز پاسخی احساسی یا شعاری نبود؛ بلکه سخنی برخاسته از اطمینان به قدرت جبههی حق، تجربهی تاریخی بنیهاشم در میدان نبرد و شناخت دقیقِ روحیهی دشمن بود؛ پاسخی که هم اقتدار علوی را نشان میداد و هم پوچیِ شکست خوردند و امروز نیز همان حقیقت زنده است. به تعبیر دیگر، امام میخواست بگوید:
نزاع امروز، ادامهی همان تقابل تاریخیِ حق و باطل است؛ فقط چهرهها عوض شدهاند. بنابراین تهدید معاویه نمیتوانست امیرالمؤمنین را منفعل کند، چون حضرت ریشههای این نبرد را بهتر از هر کسی میشناخت.
از سوی دیگر، در این نامه یک نکتهی مهم مدیریتی و تمدنی نیز دیده میشود؛ اینکه رهبر الهی نباید در برابر عملیات روانی دشمن دچار تزلزل شود. امیرالمؤمنین علیهالسلام با آرامش، اقتدار و اعتماد کامل سخن میگوید؛ نه دچار هیجان میشود و نه از ادبیات ضعف استفاده میکند. این همان روحیهای است که میتواند یک جامعه را در بحرانها حفظ کند. جامعهای که رهبرش معادلهی قدرت را درست بفهمد، نه با بزرگنمایی دشمن مرعوب میشود و نه با خیالپردازی، واقعیت میدان را نادیده میگیرد.
