سریالی که با کشدار شدن، شخصیتهای رهاشده و پایانی ضعیف، مخاطب را ناامید از خط پایان گذراند.
جوان آنلاین: به گزارش تسنیم، «شغال» نمونهای روشن از این واقعیت است که هر ایدهای شایستگی سریالشدن ندارد. اثری که با وعده یک درام جنایی- اجتماعی پرتنش آغاز شد، اما در مسیر، نهتنها نتوانست تعلیق خود را حفظ کند، بلکه بهتدریج با افت ریتم، شخصیتهای رهاشده، پایانبندیهای تصادفی و حاشیههایی که به متن سرایت کردند، سرمایه اعتماد مخاطب را از دست داد. پرسش اصلی اینجاست: چرا وقتی یک قصه نهایتاً ظرفیت یک فیلم ۹۰ دقیقهای را دارد، آن را به یک سریال ۲۳ قسمتی تبدیل میکنیم؟
طولانی بودن بدون منطق سریال
«شغال» از نظر ایده، ذاتاً یک روایت فشرده است؛ قصهای سیاه، تلخ و مبتنی بر شوک، انتقام و فروپاشی. چنین داستانی نهتنها نیازی به روایت طولانی ندارد، بلکه هرچه کشدارتر شود، از اثرگذاریاش کاسته میشود. این همان جایی است که انتخاب قالب سریال بلند، به اولین خطای استراتژیک پروژه تبدیل میشود.
سریال نه منطق مینیسریال را دارد (ریتم تند، ضرباهنگ منظم، تعلیق مداوم) و نه توان یک سریال بلند را (داستانکهای قدرتمند، شخصیتپردازی لایهمند و نقاط عطف متعدد). نتیجه، اثری است معلق بین این دو که مدام درجا میزند. از حوالی قسمت پانزدهم به بعد، افت ریتم کاملاً محسوس است. قصه نه جلو میرود، نه عمق پیدا میکند؛ فقط تکرار میشود. شخصیتها مدام در موقعیتهای مشابه قرار میگیرند و واکنشهای قابل پیشبینی نشان میدهند. این تکرار، بزرگترین دشمن تعلیق است و «شغال» دقیقاً در همین دام میافتد.
مخاطب بهجای آنکه منتظر قسمت بعدی بماند، صرفاً به این فکر میکند که «کی تمام میشود؟» بزرگترین ضعف شغال نه در بازیهاست و نه حتی در کارگردانی؛ بلکه در نبود یک ستون فقرات روایی مشخص ریشه دارد. قصه بهجای آنکه بر یک خط کنش اصلی متمرکز بماند، مدام میان داستانکهای نیمهکاره جابهجا میشود؛ داستانهایی که نه بهخوبی بسط مییابند و نه جمعبندی میشوند.
