
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، نویسنده این یادداشت مدعی است نهاد قدرت و دانش سیاست در ایران پس از پیروزی انقلاب بهرغم مسئولیت اخلاقی، نهادی، حرفهای و علمی بیش از آنکه مروج جامعهپذیری صلح در مناسبات انسانی، اجتماعی، محلی، منطقهای و بینالمللی و نیز در سطوح علمی و دانشگاهی باشد، متأثر از فضای سیاسی-ایدئولوژیک در ایران این دوران و نیز به دلیل بنمایههای ذهنی و پایگاه اجتماعی و فرهنگی رهبران نظام جدید خود یک طرف دعوا شده است؛ به طوری که هم نهاد قدرت و جریانات سیاسی اصلی حاکم و هم نهاد رسمی دانش سیاست که از مجاری شورای انقلاب فرهنگی و وزارت علوم رسمیت مییابند، مروج جامعهپذیری ناصلح شدهاند و به صور مختلف خشونت آشکار و نهانی را در روح و فکر جامعه ملی و جامعه علمی علوم سیاسی کشور وارد کردهاند که در طول چهار دهه اخیر کموبیش این مسیر پیگیری میشود.
این نگرش در ادامه طرح بحث میکند که بخش قابل توجهی از جامعهپذیری سیاسی پر اعوجاج را سیاستگذاران نظام با ریلگذاریهای جهتدار روی وضعیتهای ناصلح قعمل نیز به بخشی از جامعهپذیری سیاسی جامعه مبدل شده است. تبلور این راهبرد حلالمسئلهای از طریق قهر انقلابی! بدون سنجش سود و زیان حاصل از این اقدام و بازخواست کسانی است که به این اقدام مبادرت ورزیدند و باعث شدند که این اقدام الگوی انقلابیگری محسوب شود و در مواردی مشابه این رویکرد، الگوی مواجهه با مشکلات شود. سرازیر کردن خشم تودههای ناآشنا به زیروبمهای سیاسی و بهرهگیری از سیاست خیابانی باعث شد در موارد مشابهی برخی دیگر از سفارتخانهها از حمله و تعرض مصون نمانند. حمله به سفارت بریتانیا در آذر ۱۳۹۰ و حمله به سفارت عربستان سعودی در دی ماه ۱۳۹۴ تجربههای دیگری از تحمیل وضعیتهای ناصلح برای حل مسائل پیش روی سیاست داخلی و خارجی گستراند.
متن کامل این یادداشت را میتوانید در شماره ۲۱ سیاستنامه مطالعه کنید.
۲۱۶۲۱۶
