
یادداشتهایی که بین برگهای کتاب قرار گرفتهاند، شکوفههای گیلاس پلاستیکی؛ یک یا دو جمله از یک هایکوی قدیمی ژاپنی … . این واژهها برای هر کسی غیر از مردمی که این یادگارها برایشان همهچیز است، بیمعنی بهنظر میرسد. اما کسانی مانند کریستوفر و میکو که رابطه عاشقانه مخفیانه خود را در لندن در دهه 1960، بهدلیل تعهدات خانوادگی ناتمام رها میکنند، این واژههای معنایی عمیق دارند. کریستوفر یک جوان ایسلندی ملایم و درگیر سیاست است، که از دانشگاه اقتصاد لندن انصراف دادهاست. او ظاهری به سبک جان لنون دارد و بهعنوان ظرفشویی در رستوران ژاپنی متعلق به پدر میکو کار میکند. میکو یک زن جوان خوشصحبت و صریح است، که رفتار آرام و چهره بسیار زیبای او هر کسی را خلعسلاح میکند. سکانسهای فیلم لمس (Touch) بین دهه 1960 و تصاویری از کریستوفر که حالا پیر شدهاست و تلاش میکند تا یک عمر بعد در دوران همهگیری ویروس کویید 19 در لندن و ژاپن، میکو را پیدا کند، در هم آمیخته شدهاند. این نوع داستانهای عاشقانه اغواکننده هستند. آنها در گوش شما زمزمه میکنند که هیچوقت دیر نیست. درعینحال اینگونه آثار نشان میدهند که در دهههای از دسترفته که بر چهره کریستوفر حک شدهاست، گوش دادن به آن زمزمههای اغواکننده درست است یا غلط. لمس فراتر از یک درام عاشقانه، یک اثر هنری انسانی است که شما را به فکر فرو میبرد و جهانبینیتان را گستردهتر میسازد. با نقد این فیلم از myket.ir همراه باشید.
