
فصل سوم سریال آلیس در سرزمین مرزی (Alice in Borderland) در نقطهای آغاز میشود که دیگر بازی مرگ و بقا تنها محور داستان نیست؛ بلکه خودِ زندگی، حافظه و معنا به میدان آمدهاند. اگر فصلهای نخست بیشتر بر شوک، خشونت و منطق بقا متکی بودند، فصل سوم این سریال کرهای با چرخشی آرام اما بنیادی، وارد قلمرو فلسفیتری میشود؛ قلمرویی که در آن مرز میان واقعیت و خیال، زندگی و مرگ، و انتخاب و جبر در هم میآمیزند. سریال تحسین برانگیز شینسوکه ساتو در این فصل، بیش از آنکه ادامهای صرف بر مانگای هارو آسو باشد، تفسیری تازه از جهان اوست: تفسیری که دیگر به «چگونگی زنده ماندن» نمیپردازد، بلکه از «چرایی زنده ماندن» میپرسد.
اهمیت فصل سوم برای مخاطبان در بازتابی است که از وضعیت روانی انسان معاصر ارائه میدهد: انسانی که در مرز میان واقعیت مجازی و واقعی، میان رنج و امید، میان حافظه و فراموشی گرفتار است.
