فیلم «ابلق» نرگس آبیار فیلم پوچی نیست، اما یک هیچستان واقعی است. یک موقعیت بههمریخته که همهچیز دارد و هیچچیز ندارد.
سوره سینما – سجاد مهرگان : یک – شخصیتها یا برحسب عملکردشان شکل میگیرند و یا براساس شخصیتپردازی اصولیشان. در فیلم «ابلق» ساخته «نرگس آبیار» شخصیتهای فرعی مدام از خودشان پارادوکس رفتاری نشان میدهند. نام فیلم هم از همین پارادوکس میآید. شخصیتهای دورنگ، در عین اینکه سفیدند، باید منتظر رگههای سیاهی در آنها باشیم. همانقدر که خشن هستند و زمخت، میتوانند در لحظهای با عملکردشان به شما ثابت کنند که انسانهایی مهربان و لطیفاند.
اما؛ در این میان نرگس آبیار برای ساخت شخصیت «راحله» (الناز شاکردوست) از قاعده و متد دوم معرفیشده در این نوشتار بهره جسته است. شخصیتی با خصوصیات مشخص روحی و پیشزمینه خانوادگی مشخص. با این ترفند فیلمنامهنویسانه نرگس آبیار میخواهد به «تنهایی» کاراکتر اصلی فیلمش (راحله) در این دنیای حاشیهنشینی تأکید کند. راحله در این اجتماع حاشیهنشینی، خودش در حاشیه قرار دارد. خوی این مردمان را ندارد و در این پلشتی او تنها مروارید سفید اجتماع برساخته آبیار است. سبک زندگی این مردمان در دنیایی که آبیار خلق کرده است «هیس، دخترها فریاد نمیزنند» است. شبیه گوسفندی که از گله خود جدا افتاده است، و سگ چوپانش هم مشغول سرگرمی خودش است. نتیجهاش چه میشود؟ گرگ این اجتماع حاشیهنشینی طمع به گوسفند جدا افتاده میکند.
